تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
مىكنم كه آن را ردّ مىكنند ! و همانا تعظيم و تكريم يك فرد به آن است كه فرستاده‌اش را احترام كنيم » . سپس اسلام آورد . « 1 » حكومت ساسانيان نماينده‌اى سامى به نام سيبخت را به عنوان ناظر بر حكومت منذر تعيين كرده بود ، زيرا در آن زمان بحرين به عنوان مرزهاى ايران از طرف جنوب شناخته مىشد و از اين رو به اين نماينده ، مرزبان مىگفتند . گويى كه پيامبر صلى الله عليه و آله نامه‌اى هم براى مرزبان نوشته بود و همراه علاء بن حضرمى فرستاده بود كه وى اسلام آورد ، اما متن نامهء پيامبر صلى الله عليه و آله به وى ، نقل نشده است . « 2 » پس از آن كه اين امير عربى و اين نمايندهء فارسى اسلام را پذيرفتند ، با هم قرار گذاشتند كه نامهء پيامبر صلى الله عليه و آله را به اطلاع تمام اهل بحرين برسانند ، براى همين بزرگان را جمع كردند و نامه را خواندند . از اين ميان عده‌اى از اسلام به شگفت آمدند و آن را پذيرفتند و عده‌اى آن را نپذيرفتند . پس از آن ، منذر نامه‌اى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين مضمون نوشت : « اى رسول خدا ، اما بعد ، من نامه تو را براى اهل بحرين خواندم . بعضى از اسلام خوششان آمد و آن را پذيرفتند و بعضى از آن خوششان نيامد و آن را نپذيرفتند . در سرزمين من عده‌اى يهود و مجوس زندگى مىكنند ، در اين باره دستورات لازم را ابلاغ فرماييد » .

درخواست معجزه

رسول خدا صلى الله عليه و آله در جواب منذر نوشت : « از محمدِ پيامبر به منذر بن ساوى ؛ سلام عليك . همانا حمد و سپاسِ خدايى را مىگويم كه پروردگارى جز او نيست . امابعد ، نامه تو به من رسيد و آنچه را گفته بودى ، دريافت كردم . پس هر كس كه همانند ما نماز بخواند و قبلهء ما را قبول داشته باشد و از ذبيحهء ما بخورد ، مسلمان است و هر كس از اين كارها خوددارى كند ، بايد كه جزيه بپردازد . » « 3 » مرحوم صدوق در توحيد نوشته است : « سيبخت مرزبان به مدينه رفت و با پيامبر صلى الله عليه و آله صحبت كرد و از او درخواست معجزه نمود و سپس اسلام آورد » . و از على عليه السلام روايت كرده است : سيبخت كه از
هامش
( 1 ) . مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 141 - 143 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 40 به نقل از فتوح البلدان ، ص 89 ، و معجم البلدان ، مادهء بحرين . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 143 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 637 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى