پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست به دعا برداشت و فرمود : پروردگارا ، انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت كن . سپس به آنان فرمود : آيا راضى نمىشويد كه ديگران با گوسفند و شتر غنيمتى برگردند و شما در حالى كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در ميان شما است ، به شهر خود بازگرديد ؟ عرض كردند : چرا ، راضى هستيم . آنگاه فرمود : انصار ، همانند قطعهاى از بدن من هستند كه اگر همه مردم به راهى بروند و انصار به راهى ديگر بروند ، انصار را همراهى خواهم كرد . سپس دوباره فرمود : خدايا انصار را بيامرز . « 1 »
ابناسحاق با سندِ خود از ابوسعيد خُدرى روايت كرده است : آن حضرت صلى الله عليه و آله در آخر سخنانش به انصار فرمود : اى جماعت انصار ، آيا قلبهايتان به اين اموال علاقمند شده است ، در حالى كه آن را براى تأليف قلوب به عدهاى دادم تا مسلمان شوند و اسلامِ شما را به خودتان واگذار كردم ؟ ! اى جماعت انصار ، آيا راضى نمىشويد كه مردم با شتر و گوسفندهاى غنيمتى برگردند و شما در حالى كه رسول خدا در ميان شما است بازگرديد ؟ ! قسم به آن كه جان محمد در دست او است ، اگر مهاجر نبودم ، يكى از مردان انصار بودم و اگر همهء مردم به يك سو و انصار به سويى ديگر مىرفتند ، با انصار همراه مىشدم .
در اين حال انصار گريه كردند ، به طورى كه اشكهايشان بر صورتهايشان جارى شد و عرض كردند : راضى هستيم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بهره و غنيمت ما باشد . « 2 »
هيأت هوازن
در خبر مربوط به ديدار شيماء ، دختر حليمهء سعديه گفته شد كه آن حضرت صلى الله عليه و آله پس از آنكه وى به اسارت درآمد به او فرمود : « به جعرانه برگرد و پيش قوم خودت باش و من به سوى طائف مىروم » .
شيماء به جعرانه بازگشت . آن حضرت صلى الله عليه و آله پس از آنكه از طائف به جعرانه برگشت ، شيماء را ديد و گوسفندان و هدايايى را به او و خانوادهاش بخشيد . « 3 » سپس فرمود : « اگر دوست دارى پيش ما با احترام
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 145 - 146 .
( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 141 - 143 . طبرسى هم به صورت مرفوع از ابو سعيد خدرى آن را در مجمعالبيان ، ج 5 ، ص 30 - 31 روايت كرده است .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 914 .