است ، ما بدان راضى هستيم و الا ما بدان راضى نيستيم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى جماعت انصار ، آيا همهء شما سخن همين آقايتان را مىگوييد ؟ عرض كردند : آقاى ما خدا و رسول او هستند . رسول خدا صلى الله عليه و آله اين سؤال را سه مرتبه تكرار كرد و هر بار انصار مىگفتند : آقاى ما خدا و رسول او هستند .
سپس عرض كردند : بله يا رسولالله صلى الله عليه و آله ، ما نيز همين قول و نظر را داريم . « 1 »
آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : بنشينيد و كسى از غير انصار در ميان شما نباشد . آنها همديگر را صدا زدند و غير انصار از ميانشان خارج شدند . پس از آنكه همگى نشستند ، آن حضرت صلى الله عليه و آله در حالى كه على عليه السلام همراهش بود ، آمد و در وسط ايشان نشست و فرمود : من از شما سؤالى مىكنم و شما جواب دهيد .
عرض كردند : بفرماييد اى رسول خدا . پرسيد : آيا گمراه نبوديد و خدا شما را به وسيلهء من هدايت نفرمود ؟ عرض كردند : چرا ، خدا و رسولش بر ما منت دارند . پرسيد : آيا اندك نبوديد و خدا شما را به وسيلهء من زياد نگردانيد ؟ عرض كردند : چرا ، خدا و رسولش بر ما منت دارند . پرسيد : آيا با هم دشمن نبوديد و خدا به وسيلهء من بين شما الفت و دوستى قرار نداد ؟ عرض كردند : چرا ، خدا و رسولش بر ما منت دارند .
پيامبر صلى الله عليه و آله مدتى ساكت شد و سپس پرسيد : آيا جواب مرا نمىدهيد ؟ ! عرض كردند : جواب داديم كه خدا و رسولش بر ما منت دارند . پدر و مادرمان به فدايت ، چه جواب ديگرى بدهيم ؟ !
فرمود : اگر مىخواستيد ، جواب مىداديد : در حالى كه رانده شده بودى ، پيش ما آمدى و تو را پناه داديم ! و با خوف آمدى كه تو را امان داديم ! و در حالى كه تكذيب شده بودى ، پيش ما آمدى و تو را تصديق كرديم !
بزرگان انصار برخاستند و دست و پاى پيامبر صلى الله عليه و آله را بوسيدند و عرض كردند : به آنچه خدا و رسولش بخواهند ، راضى هستيم . اگر مىخواهى اين باقيمانده را نيز بر قوم خودت تقسيم كن . آنچه را كه عدهاى از ما گفتند ، از روى كينه و دشمنى نبود ، بلكه گمان كردند كه شايد از آنها تقصيرى سر زده است و بر آنان خشم گرفتهاى . آنها به درگاه خدا استغفار مىكنند و تو نيز براى ايشان به درگاه خدا استفغار كن .
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 411 و تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 91 - 92 .