آن حضرت صلى الله عليه و آله دستور مىداد بر روى فردى كه زنى را كشته است خاك بپاشند . در اين مورد واقدى از زُهرى از عبدالرحمن بن أزهر روايت مىكند : در روز حُنين با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بودم . او را ديدم از ميان مردان مىگذرد و از چادر خالد بن وليد سؤال مىكند . چادر خالد را - كه در آن هنگام جوان بود - به آن حضرت نشان دادند . او مقدارى خاك بر وى پاشيد ! و به كسانى كه همراه وى بودند فرمود : آنچه در دست دارند به سوى او پرتاب كنند « 1 » ! و اين به خاطر آن بود كه وى زنى را كشته بود .
ابن هشام با سند خود روايت مىكند : عقيل بن ابى طالب داماد شيبة بن ربيعه مخزومى « 2 » از دخترش فاطمه بود . او در جنگ حُنين شركت كرده و سوزنى برداشته بود . آن را به منزل برده و به فاطمه گفته بود : اين سوزن را بگير و با آن لباسها را بدوز ! پس از آن شنيد كه منادى رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه اعلام مىكند : هر كس چيزى از غنائم را با خود برده ، آن را باز گرداند !
عقيل نزد همسرش رفت و گفت : به خدا سوگند كه سوزنت از دستت رفت و آن را به غنائم بر گردانيد ! « 3 »
طبرسى در إعلام الورى از أبان احمر بجلى كوفه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله در حنين چهار هزار نفر را اسير كرد . و دوازده هزار شتر را به غنيمت گرفت و اين غير از تعداد زياد گوسفندان بوده است « 4 » .
احترام به خواهر رضاعى
واقدى مىنويسد : مسلمانان بر شَيماء دختر حارث سعدى و خواهر رضاعى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست يافتند و او را دستگير كرده و با عجله و با شدت به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله حركت دادند . شيماء مىگفت :
بدانيد كه من خواهر رضاعى رئيس شما هستم ! امّا كسى او را تصديق نمىكرد تا اينكه او را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند . او گفت : اى رسول خدا ، من خواهر رضاعى تو هستم . رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد :
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 922 .
( 2 ) . در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 918 آمده است : وليد بن عتبة بن ربيعه .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 135 .
( 4 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 233 ؛ المغازى و المبعث ، ص 111 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 934 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 131 .