ناراحت شد و پيغام فرستاد : چرا اسيرى را كشتيد در حالى كه اعلام كرده بودم ، اسيرى را نكشيد ؟ ! گفتند : او را به گفتهء عمر كشتيم ! پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله به او نگاه نمىكرد تا اينكه عُمير بن وَهْب براى عفو او واسطه شد . « 1 »
فرماندهء هوازن ، مالك بن عَوْف نَصرى همراه عدهاى به سوى طائف فرار كردند و مالك وارد قلعهاى شد و در آن مخفى گرديد . « 2 »
غنائم و اسرا
رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد تا غنائم در جايى جمعآورى شود . منادى رسول خدا صلى الله عليه و آله اعلام مىكرد ؛ هر كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، چيزى از غنائم را براى خود بر ندارد ! و هر كسى كه چيزى را براى خود برداشته ، آن را باز گرداند ! در اين مورد واقدى از عُمارة بن غُزيّه روايت كرده است كه عبدالله بن زيد مازنى ، كمانى را برداشته بود كه با آن به سوى دشمن تيراندازى مىكرد و با شنيدن اين إعلام ، آن را به غنائم برگردانيد . و مردى كه طنابى در دست داشت نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اين طناب را پس از شكست و فرار دشمن پيدا كردهام ، آيا مىتوانم با آن بارهايم را ببندم ؟ آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : قمستى از اين طناب مال توست ، با بقيهء آن كه مال مسلمانان است چه خواهى كرد ؟ ! « 3 » و ابن اسحاق مىنويسد : يكى از انصار با مقدارى نخ نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد : آيا مىتوانم با اين نخها پالان شترم را اصلاح كنم ؟ فرمود : نصيبِ من از اين غنيمت مال تو باشد ؛ اما در مورد مسلمانان چه مىكنى ؟ او گفت : حال كه اين طور است احتياجى بدان ندارم و آن را به غنائم برگردانيد . « 4 » در ميان اثاثيهء يكى از اصحابش ، مقدارى از غنائم ديده شد كه آنها را بدون اجازه برداشته بود ! پيامبر صلى الله عليه و آله بارش را باز نكرد و او را تنبيه ننمود و فقط به سرزنش و توبيخ او اكتفا كرد . « 5 »
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 144 - 145 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 916 - 917 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 918 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 135 .
( 5 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 918 - 919 .