تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢

جنگ با هوازن در حُنَين « 1 »

قمى مىنويسد : وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله براى فتح مكه از مدينه خارج شد ، براى گمراه كردن قريش چنين وانمود كرد كه مىخواهد به جنگ هوازن برود . هوازن مطلع شده و به حالت آماده باش كامل در آمدند . رؤساى قبايل هوازن گرد مالك بن عَوف نصرى جمع شدند و او را فرماندهء خود قرار دادند . « 2 » ابن اسحاق مىنويسد : از هوازن قبيله‌هاى : نصر ، جُشم ، سعد بن بكر [ همان قبيلهء حليمهء سَعديّه ، مادر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله ] و عدهء كمى از بنى هِلال دور مالك جمع شدند و قبايل كعب و كِلاب به او نپيوستند . همچنين قبيله‌هاى بنى مالك كه : احمر بن حارث و برادرش سُبيع بن حارِث ذوالخِمار رئيس با آنها بودند ، به هوازن پيوستند . و أحلاف به همراه رئيسشان قارب بن أسود بن مسعود به هوازن پيوستند و همگى فرماندهى مالك بن عوف نصرى را پذيرفتند . « 3 » نظر مالك بن عوف اين بود كه عائله خود را هم با خود ببرند ، از اين رو با اهل و خانوادهء خود براى جنگ خارج شدند . قمى مىنويسد : هنگامى كه رسول خدا آگاه شد هوازن در أوطاس اجتماع كرده‌اند ، فرماندهان و
هامش
( 1 ) . ناحيه‌اى است بين مكه و طائف در جهت ذى الحجاز كه تقريباً چهل كيلومتر از مكه فاصله دارد و تا مكه سه شبانه روز است ؛ چنان كه در التنبيه و الاشراف : 234 آمده و در اقبال ج 2 ، ص 42 آمده است : آن حضرت پس از فتح مكه عتاب بن اسيد را به فرماندارى آن مقرر فرمود ، و سپس براى جنگ با هوازن خارج شدند . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 285 ؛ شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 311 . در وصف مالك بن عوف ، مىنويسد : او مرد محترمى بود كه از روى تكبر و نخوت پيراهن بلندى مىپوشيد كه بر زمين كشيده مىشد . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 8 .