تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
رؤساى قبايل مختلف را جمع كرده و آنها به جهاد تشوق نمود و به آنها وعدهء پيروزى داد و فرمود خداوند به او وعده داده است كه اموال و زنان و فرزندانشان را غنيمت او قرار خواهد داد . رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد ، همان افرادى كه به هنگام ورد به مكه پرچمدار بوده‌اند ، پرچم‌ها را بردارند و پرچم بزرگ را بست و به على عليه السلام داد . « 1 » واقدى هم اين مطلب را نقل كرده و اضافه نموده است : پرچم أوس در دست اسيد بن حُضير و پرچم خزرج در دست سعد بن عُبادة يا حُباب بن مُنذر بود و تمام پرچم‌ها سفيد رنگ بود . هر كدام از طايفه‌هاى أوس و خزرج نيز پرچمى داشتند : پرچم طايفهء بنى عبدالاشهل در دست ابى نائله بود و پرچم بنى حارثه در دست أبى بُردة بن نيار بود و پرچم بنى ظفر در دست قتادة بن نعمان بود و پرچم بنى معاويه در دست جبر بن عتيك بود و پرچم بنى واقف در دست هلال بن اميّه بود و پرچم بنى عمرو بن عوف در دست ابى لُبابة بن منذر بود و پرچم بنى ساعده در دست ابى اسيد ساعدى ، و پرچم بنى مالك بن نجّار در دست عمارة بن حزم و پرچم بنى عدوى بن نجار در دست أبى سليط و پرچم بنى مازن در دست سَليط بن قيس بود . پرچم‌هاى اينها قبلًا سبز و قرمز بود كه آن حضرت آنها را تغيير نداد . قبايل اعراب نيز براى خود پرچم داشتند : قبيلهء أسلم دو پرچم داشتند كه يكى به دست بُريدة بن حُصيب و ديگرى در دست جُندب بن أعجم بود . و پرچم غِفار در دست ابوذر غفارى و پرچم بنى ضمرة و ليث و سعد بن ليث در دست ابى واقد حارث بن مالك ليثى بود . و بنى كعب بن عمرو دو پرچم داشتند كه يكى در دست ابى شريع و ديگرى در دست بسر بن سفيان بود . و پرچم‌هاى بنى أشجع در دست نعيم بن مسعود أشجعى و معقل بن سنان بود . و پرچم‌هاى بنى مُزينه در دست بلال بن حارث و نعمان بن مقرِّن و عبدالله بن عمرو بود و پرچم‌هاى جُهينه در دست أبوزُرعه معبد بن خالد و سويد بن صخر و رافع بن مكيث و عبدالله بن يزيد بود . رسول خدا صلى الله عليه و آله عتاب بن اسيد اموى را سرپرست كسانى قرار داد كه در جنگ شركت نمىكردند تا براى آنها نماز جماعت را اقامه كند و معاذ بن جبل را معين كرد تا فقه و سنت را به مردم بياموزد . و آن حضرت در صبح روز شنبه مصادف با ششم شوال از مكه خارج شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، 286 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 889 .