دستور به افطار روزه
كلينى در فروع كافى با سندِ خود از امام صادق عليه السلام روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه و آله در ماه رمضان همراه مردم از مدينه به سوى مكه حركت كرد و عدهاى از ياران آن حضرت پياده بودند . هنگام ظهر به كُراع الغَميم در دو منزلى مكه رسيدند ، آن حضرت صلى الله عليه و آله درخواست كرد كه ظرف آبى آوردند و آن را جلوى همه نوشيد و دستور داد كه همهء مردم افطار كنند . مردم نيز افطار كردند به جز عدهاى كه روزهء خود را نگاه داشتند و عُصاة ناميده شدند . « 1 »
در مورد منزلگاه قُدَيد ، ابن ابى الحديد از كتاب الجمل ابى مخنف با سند وى روايت كرده است :
امّ سَلَمه به عايشه كه مىخواست در زمان حكومت على عليه السلام به سوى بصره حركت كند ، گفت : آيا به ياد مىآورى روزى را كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم . او در سَمْت شمال قُديد فرود آمد و با على خلوت كرد و با او به صحبت پرداخت . گفتگوى آنها طولانى شد . تو مىخواستى كه بر آنها وارد شوى و من تو را از اين كار منع كردم ، اما حرف مرا گوش نكردى و بر آنها وارد شدى . چيزى نگذشت كه با گريه برگشتى . از تو پرسيدم : چه شده است ؟ گفتى : « بر آنها وارد شدم در حالى كه با هم نجوا مىكردند . به على گفتم : اى پسر ابوطالب ، من فقط يك روز از نه روز را دارم كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله باشم و تو اين يك روز را براى من نمىگذارى ؟ ! رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از خشم چهرهاش سرخ شده بود ، صورتش را به سوى من برگردانيد و فرمود : « برگرد به سرجايت ! به خدا سوگند ، هيچ كس نسبت به على عليه السلام بغض و كينه و دشمنى به دل نمىگيرد مگر اينكه از ايمان خارج باشد ، لذا من با خشم و پشيمانى برگشتم » .
عايشه گفت : آرى آن را به ياد مىآورم . « 2 »
پشت ديوارهاى مكه !
لشكر اسلام حركت كرد تا در مَرَّ الظَّهران فرود آمد . قريشيان نگران و حيران مانده بودند و خبرى ازپيامبر صلى الله عليه و آله به آنها نمىرسيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . فروع كافى ، ج 4 ، ص 127 ، حديث 5 ؛ الفقيه ، ج 2 ، ص 91 ، حديث 407 . در احكام تنها به آخرين فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله عمل مىشود . و همين ثابت مىكند كه امر به افطار بعد از آن بوده است كه روزه و افطار در سفرها تخيير شده بود ، لذا در اينجا تا أواخر راه روزه بودهاند و سپس افطار نمودهاند .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 6 ، ص 217 به نقل از كتاب الجمل ، أبى مخنف .
( 3 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 846 .