اسب سوار بودند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هيچ حرفى نزد تا به صُلصُل در چهارده كيلومترى مدينه رسيدند . « 1 »
واقدى مىنويسد : به عُيَيْنة بن حِصن در نَجْد خبر رسيد كه تمام باديه نشينها به رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوستهاند و مىخواهند به مقصدى بروند . عُيَيْنه همراه عدهاى از افراد قوم خود حركت كرد و دو روز بعد از خروج رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد . او به حركت خود ادامه داد تا به عَرْج رسيد . وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در عرْج اطراق كرده بود ، عُيَيْنه پيش وى آمد و عرض كرد : اى رسول خدا ، مطلع شدم كه مردم در اطراف تو جمع شدهاند و قصد خروج داريد ، ما دير متوجه شديم ، ولى با اين حال زود حركت كرديم تا به تو رسيديم ؛ اما گويا قصد جنگ نداريد ؛ چون هيچ پرچم و عَلَمى برنداشتهايد و گويا قصد عمره را هم نداريد ؛ زيرا احرام نبستهايد ! در اين صورت قصد كجا را داريد ؟ آن حضرت صلى الله عليه و آله جواب داد : هر كجا كه خدا بخواهد !
مردم هم نمىدانستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قصد كجا را دارد . آيا قصد قريش يا هوازن يا ثقيف را دارد ؟ همه دوست داشتند كه اين را بدانند . و كعب بن مالك انصارى كه يكى از شاعران پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، به رفقايش گفت : الان نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله مىروم و براى شما روشن مىكنم كه قصد كجا را دارد ! او به سوى پيامبر اكرم رفت و روبرويش زانو زد و اشعارى را سرود و از رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست كه مقصد را بيان كند ، امّا آن حضرت صلى الله عليه و آله فقط تبسّمى كرد و چيزى نفرمود .
عطوفت به حيوانات و منهدم كردن بت مناة
رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به حيوانات هم عطوفت و مهربانى مىكرد . واقدى از ابن حزم روايت مىكند :
در مسير بين عَرْج و طَلُوب نگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سگى افتاد كه توله هايش در اطرافش مشغول شيرخوارگى بودند . آن حضرت صلى الله عليه و آله به جُعال بن سُراقهء حارثى دستور داد كه در كنار اين سگ و توله هايش بايستد تا آنها را از تعرض لشكريان اسلام مصون نگاه دارد ! « 2 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين دليل به سوى قريش لشكركشى كرد كه آنها صُلحنامهء حُديبيه را نقض كرده و به خزاعىها كه همپيمان پيغمبر بودند ، شبيخون زده و عدهاى از آنها را كشته بودند . اين در حالى بود
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 800 - 801 ؛ وفاء الوفاء ، ج 2 ، ص 336 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 804 .