رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : امروز پرچم شما را همان كسى حمل مىكند كه در جاهليت پرچمدار شما بود . كجا است آن جوان خوش سيما و سخنورى كه همراه هيأت شما به ديدار من آمده بود ؟
گفتند : او فوت كرده است .
پس پرچم آنها را به فرستادهء خودش به سوى ايشان ، حَجّاج بن عِلاط سُلَمى داد و دو بيرق براى آنها قرار داد كه يكى را عباس بن مِرداس و ديگرى را خُفاف بن نُدبه برداشتند . سپس آنها را به فرماندهى خالد بن وليد به عنوان پيشتازان سپاه قرار داد و حركت كردند تا در منزلگاه مرَّ الظَّهران فرود آمدند .
هنگامى كه عُيَيْنه اين وضع را ديد ، انگشتان خود را گزيد ! ابوبكر پرسيد : بر چه چيزى متعجب هستى ؟ گفت : بر قوم خودم كه بدون آنكه از محمد بپرسند ، قصد كجا را دارد ، به او ملحق شدهاند .
رسول خدا صلى الله عليه و آله بُسر بن سفيان و بُديل بن وَرقاء را به سوى بنى كعب بن عمرو از خُزاعه فرستاد . بنى كعب نيز در قُديد به آن حضرت صلى الله عليه و آله ملحق شدند . آنها پانصد نفر بودند كه سه پرچم براى آنها بست كه يكى را بُسر بن سفيان و يكى را ابن شريح و ديگرى را عمرو بن سالم برداشته بودند .
بنى مزينه هم سه پرچم داشتند كه يكى با بلال بن حارث و يكى با عبداللَّه بن عمرو و ديگرى با نعمان بن مُقرِّن بود . جُهَينه كه هشتصد نفر بودند ، چهار پرچم داشتند كه در دست ابى زُرعه و ابى مُكَيث و سُوَيد بن صخر و عبداللَّه بن بدر بود . بنى اسْلَم كه چهارصد نفر بودند ، دو پرچم داشتند كه يكى به دست بُريدة بن حصيب و ديگرى در دست ناجية بن أعجم بود . پرچمهاى أوس عبارت بودند از : پرچم بنى عبدالأشهل كه در دست ابى نائله بود و پرچم بنى ظفر كه در دست قتادة بن نُعمان بود و پرچم بنى حارثه كه در دست ابى بُردة بن نِيار بود و پرچم بنى معاويه كه در دست جَبر بن عُتيك بود و پرچم بنى خَطَمه كه در دست ابى لُبابة بن منذر بود و پرچم بنى اميّه كه در دست نُبيض بود و پرچم بنى ساعده كه در دست أبى اسيد ساعدى بود . و پرچمهاى خزرج عبارت بودند از : پرچم حارث بن خزرج كه در دست عبداللَّه بن زيد بود و پرچم بنى سَلَمه كه در دست قَطْبة بن عامر بن حديدة بود و پرچم بنى مالك بن نجّار كه در دست عُمارة بن حَزْم بود و پرچم بنى مازِن كه در دست سليط بن قيس بود . و مهاجران سه پرچم داشتند كه يكى در دست على بن ابيطالب عليه السلام و يكى در دست زُبير و ديگرى در دست سعد بن ابى وقاص بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، 799 - 813 .