تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
فرات بن ابراهيم كوفى در تفسير خود از ابن عباس روايت مىكند : ساره ، آزاده كردهء عمرو بن هاشم به مدينه آمد . به محض ورود نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و بنى عبدالمطلب كه با آن حضرت بودند رفت . او آوازه خوان شناخته شده‌اى بود . وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را ديد ، پرسيد : آيا مسلمان شده‌اى ؟ گفت : نه . پرسيد : آيا مهاجرت كرده‌اى ؟ گفت : نه . پرسيد : پس براى چه آمده‌اى ؟ گفت : شما اصل و ريشه و صاحبان شهر مكه بوديد . اكنون صاحبان من پراكنده شده‌اند و من به شدت محتاج شده‌ام و آمده‌ام كه مرا بى نياز كنيد و بپوشانيد . پرسيد : جوانان مكه كجايند كه ( برايشان آواز بخوانى و به تو پول بدهند ) ؟ گفت : بعد از حادثهء بدر كسى از من درخواست آواز نكرده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرزندان عبدالمطلب را تشويق كرد كه به او كمك كنند و آنها به او لباس و اموالى را صدقه دادند . قمى در تفسير خود مىنويسد : حاطب بن ابى بَلْتَعه داراى اهل و عيال در مكه بود . قريشيان پس از قتل عام خزاعه و نقض صلح حديبيه مىترسيدند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر آنها حمله كند ، براى همين نزد خانوادهء وى در مكه رفتند و از آنها خواستند كه نامه‌اى به حاطب در مدينه بنويسد و از او بپرسند كه آيا محمد قصد حمله به مكه دارد ؟ خانوادهء حاطب نامه‌اى نوشتند و از او در اين مورد پرسيدند . حاطب در جواب نامه‌اى را نوشت و به ساره داد . او هم نامه را در ميان موهايش پنهان كرد و آن را به هم بافت ، اما جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و او را از جريان آگاه نمود . پيامبر صلى الله عليه و آله على را فراخواند و فرمود : بعضى از اصحاب من نامه‌اى را به اهل مكه نوشته‌اند تا آنها را از حمله ما آگاه كنند . من از خدا درخواست كرده‌ام كه اين امر را پنهان دارد . اين نامه همراه زن سياه پوستى است كه از بيراهه به سوى مكه مىرود . شمشيرت را بردار و خود را به او برسان و نامه را از او بگير و رهايش كن و نامه را نزد من بياور . « 1 » سپس زُبير بن عَوّام را فراخواند و فرمود : تو هم همراه على بن ابيطالب برو . آنها از بيراهه رفتند تا اين زن را يافتند . زُبير پيش رفت و از او دربارهء نامه سؤال كرد . او انكار كرد و قسم خورد كه چيزى به همراه ندارد و گريه كرد . زبير نزد على عليه السلام بازگشت و گفت : اى ابوالحسن ، فكر نمىكنم كه نامه‌اى همراهش باشد ، بازگرديم و رسول خدا صلى الله عليه و آله را آگاه كنيم تا ببينيم چه مىفرمايد !
هامش
( 1 ) . بخارى و مسلم اين را در صحيح‌هاى خود از عبدللَّه بن ابى رافع از امام على عليه السلام نقل كرده‌اند كه فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله من و زبير و مقداد را فراخواند و فرمود به سوى باغ خاخ برويد ، مجمع البيان ، ج 9 ، ص 405 .