سپس خارج شد و به سوى مكه حركت كرد .
غيبت ابوسفيان طولانى شد و براى همين او را متهم كرده و گفتند : گمان مىكنيم كه او نيز همانند خالد بن وليد و عمرو بنعاص به محمد ميل پيدا كرده و از او پيروى مىكند و اسلام خود را پنهان مىدارد !
او شبانه به منزل رسيد . هنگامى كه بر همسرش وارد شد ، هند به او گفت : آن قدر دير كردى تا قومت به تو بدگمان شدهاند ! سپس پرسيد : چه كردى ؟ او جريان را تعريف كرد تا اينكه گفت : هيچ چارهاى نداشتم مگر انجام پيشنهادى را كه على داد ! هند گفت : عجب پيغام آور بدى براى قومت هستى .
ابوسفيان مىخواست كه از اين اتهام برائت جويد . براى همين صبح زود ، يك قربانى برداشت و پاى بتهاى إساف و نائله برد . سپس سرش را تراشيد و آنگاه آن حيوان را براى بتها قربانى كرد و مقدارى از خون قربانى را بر سرش ماليد و مىگفت : عبادت شما را ترك نمىكنم تا بر همان آيينى كه پدرم بر آن مُرد ، بميرم !
او مىخواست كه با اين كار از تهمتى كه قريش به وى زده بود ، برائت جويد . سپس عدهاى از قريش دور او جمع شدند و گفتند : چه خبر ؟ گفت : نزد محمّد صلى الله عليه و آله رفتم و با او صحبت كردم و به خدا سوگند جوابى به من نداد . سپس نزد پسر ابى قحافه رفتم و خيرى از او نديدم ! سپس نزد پسر خطاب رفتم و ديدم كه مردى خشن است و خيرى در او نيست ! آنگاه نزد على عليه السلام رفتم و او را مهربانترين فرد نسبت به خود ديدم . او راهى را پيشنهاد كرد كه آن را انجام دادم و به خدا سوگند نمىدانم كه بهره و سودى براى ما دارد يا نه .
پرسيدند كه او چه پيشنهادى داد ؟ گفت : او پيشنهاد كرد كه به مردم امان دهم و من اين كار را كردم . « 1 »
خبرچينى براى قريش ؟ !
رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانان دستور داده بود كه خود را براى جهاد آماده كنند ، اما مقصد را به هيچ كس اعلام نكرده بود .
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 132 - 133 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 217 - 218 ؛ مجمع البيان ، ج 10 ، ص 846 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 795 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 38 - 39 .