آن حضرت صلى الله عليه و آله براى كسانى از مسلمانان كه شهيد شدند ، « 1 » سهم قرار داد . اين افراد شانزده نفر از انصار و چهار نفر از مهاجرين و سه نفر از هم پيمانان بنى اميّه و يك نفر از هم پيمانان بنى اسد بودند . « 2 »
در مورد نخلستانها و مزارع خيبر ، يهوديان خيبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردند : اى محمد ، ما اين نخلها را به بار آوردهايم و بهتر از هر كسى مىتوانيم آنها را اداره كنيم . « 3 » و كلينى در كافى از امام باقر عليه السلام روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله سرزمين خيبر و نخلستانهاى آن را بالمناصفه « 4 » به يهوديان خيبر واگذار كرد و از امام رضا عليه السلام آورده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله خيبر را به يهود واگذار كرد و در مقابل مىبايست پانزده درصد بهرهاى را كه مىبردند بپردازند . « 5 »
و نقل شده است كه پس از قرار داد و مصالحه ، مسلمانان به ميان مزرعه و باغهاى يهوديان مىرفتند .
يهوديان از اين مطلب به رسول خدا صلى الله عليه و آله شكايت كردند . آن حضرت صلى الله عليه و آله عبدالرحمن بن عوف را فرا خواند و گفت كه مردم را جمع كند . مردم جمع شدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميانشان ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : يهوديان شكايت كردهاند كه به ميان مزارع آنها مىرويد و اين در حالى است كه به مال و جانهايشان أمان دادهايم و با آنها مصالحه كرده و زمينها را به آنها واگذار كردهايم . بايد بدانيد كه از اموال قرارداد بسته شده ، چيزى حلال نيست مگر به همان اندازهء معين شده !
پس از آن مسلمانان چيزى را از زمينهاى يهوديان بر نمىداشتند ؛ مگر آنكه قيمت آن را بپردازند . « 6 »
بازگشت جعفر بن ابىطالب
طبرسى ، از أبان أحمر بجلى كوفى از زُراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از آنكه به سوى خيبر حركت كند ، عَمْرو بن اميّهء ضَمْرى را پيش نجاشى ، پادشاه حبشه فرستاد تا جعفر و
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 684 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 358 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 636 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 690 ، در سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 352 .
( 4 ) . فروع كافى ، ج 5 ، ص 266 ، باب 128 ، حديث 1 ؛ مَن لا يَحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 151 ، باب 72 ، حديث 1 ؛ استبصار ، ج 3 ، ص 110 ، باب 74 ، حديث 1 ؛ تهذيب ، ج 7 ، ص 148 ، باب 11 ، حديث 6 .
( 5 ) . فروع كافى ، ج 3 ، ص 514 ، باب 7 ، حديث 2 .
( 6 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 691 .