فريب خوردن غطفانىها !
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به خيبر رسيد ، سعد بن عباده را نزد رئيس قبيلهء غطفان در قلعههاى ناعم فرستاد . وقتى كه سعد به كنار قلعهء آنها رسيد ، با صداى بلند گفت : مىخواهم با عيينة بن حصن مذاكره كنم .
عيينة بن حصن مىخواست كه او را به قلعه بياورد ، امّا مرحب گفت : اين كار را نكن ؛ زيرا نقاط نفوذ به قلعه و نواقص آن را مىبيند ؛ بلكه خودت نزد او برو .
عيينة گفت : دوست داشتم او را به قلعه بياورم تا استحكام قلعه و تعداد زياد جنگجويان را ببيند ؛ امّا مرحب با اين كار موافقت نكرد ؛ لذا عيينة جلوى در قلعه رفت .
سعد به او گفت : رسول اللّه صلى الله عليه و آله مرا به سوى تو فرستاده و فرموده است : خداوند به من وعدهء فتح خيبر را داده است ، پس به اقامتگاه خود برگرديد و دست از حمايت آنها برداريد . در اين صورت اگر ما بر آنها پيروز شويم ، خرماى يك سال خيبر را به شما مىدهيم ، چنان كه يهوديان به شما وعده دادهاند .
عيينة گفت : ما هم پيمانان خويش را در مقابل گرفتن چيزى تنها نمىگذاريم . شما قدرت ايستادگى در مقابل اين قوم را كه داراى قلعههاى مستحكمى هستند ؛ نداريد . آنها تعدادشان بسيار زياد است و اسلحهء فراوانى دارند . اگر در مقابل آنها بايستيد ، همگى كشته خواهيد شد . آنان به هنگام جنگ ، با جنگجويان و سلاحهاى فراوان به سراغ شما خواهند آمد . اينها مثل قريش نيستند كه به سوى شما بيايند و همين كه ضربههاى به شما وارد ساختند ، خوشحال شوند و برگردند ؛ بلكه اينها آنقدر در جنگ مكر و حيله به كار مىبرند و آن قدر آن را ادامه مىدهند تا شما را نابود كنند !
سعد بن عباده گفت : بدان كه در همين قلعه آن قدر تو را در فشار قرار مىدهيم تا ذليلانه اسلامى را تقاضا مىكنى كه الان تو را به آن دعوت مىكنيم و از پذيرش آن خوددارى مىكنى . امّا آن زمان چيزى جز داغ شمشير به تو نمىدهيم ! اى عيينة ، آيا نديدى كه طومار زندگى يهوديان يثرب را چگونه در هم پيچيديم ؟ !
آنگاه سعد نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، بازگشت و او را از جريان مطلع نمود و عرض كرد : اى رسول خدا ، خداوند به وعدهاى كه به تو داده است عمل خواهد كرد و دين خود را پيروز خواهد ساخت . به اين