رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : او را با خود نگاه دار و عبّاد او را با طنابى بست . « 1 »
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد خيبر شد ، اسلام را بر اين مرد عرب عرضه كرد و فرمود : سه بار تو را به اسلام دعوت مىكنم كه اگر نپذيرى اين طناب از گردنت خارج نخواهد شد ، مگر اينكه تو را به بالاى دار خواهد برد ! امّا اعرابى اسلام آورد و نجات يافت .
هنگامى كه كنانة بن ابى الحقيق نزد قبيلهء غطفان رفت ، آنها با او پيمان بستند در حالى كه رئيس آنها عيينةبن حصن بود . آنان كه حدود چهار هزار نفر بودند سه روز قبل از رسيدن رسول خدا صلى الله عليه و آله به خيبر ، وارد قلعهء ناعم شدند . « 2 »
راهنماى سپاه اسلام آنها را از بين دو درهء حياض و سرير كه از نزديكترين درهها به خيبر بودند ، عبور داد . سپس آنها را از بين شقّ و نطاة عبور داد تا بر خيبر مُشرف شدند . در آنجا رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود : بايستيد . سپس فرمود : همه با هم بگوييد : « اى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و آنچه كه زير آنها قرار دارد و اى پروردگار زمينهاى هفتگانه و آنچه كه در بر گرفته است و اى پروردگار بادها و آنچه كه مىپراكنند ! ما خير و خوبى اين منطقه و خير اهل آن و خير آنچه كه در آن است را از تو مىخواهيم و از شر اين منطقه و شر آنچه كه در آن است به تو پناه مىبريم . » « 3 »
سپس به حركت خويش ادامه دادند تا به مَنزِلَه رسيدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا توقف كرد و ساعتى از شب را به عبادت پرداختند . سپس دستور حركت دادند . هنگامى كه شبانه به اطراف قلعههاى يهوديان رسيدند ، آنها متوجه نشده و هيچ عكس العملى از خود نشان ندادند . وقتى خورشيد طلوع كرد ، يهوديان درهاى قلعهها را باز كرده و براى انجام كارهاى خويش خارج شدند كه ناگهان مسلمانان را ديدند كه در اطراف قلعهها مستقر شدهاند ! براى همين به سرعت پا به فرار گذاشتند و به قلعههاى خود بازگشتند .
رسول خدا صلى الله عليه و آله با ديدن اين وضع فرياد زد : « اللّه اكبر ، خراب باد خيبر ! اگر ما در كنار خانههاى قومى فرود آييم ، واى به حال آنها ! » « 4 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 640 - 641 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 650 .
( 3 ) . سيره ابن اسحاق ، ج 3 ص 343 ، ارشاد ، ص 124 ، مجمع البيان ، ج 9 ، ص 181 ؛ بحارالانوار ، ج 21 ، ص 1 ، مناقب ، ج 1 ، ص 204 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 641 - 643 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 343 - 344 .