تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
ابوبصير گفت : اى رسول خدا ! آيا مرا به مشركان مىسپارى تا در دينم خدشه ايجاد كنند ؟ فرمود : اى ابوبصير ، برو و بدان كه خداوند براى تو و كسانى كه مثل تو هستند راه گشايشى قرار مىدهد . او به همراه فرستادگان قريش حركت كرد تا اين‌كه در ذى الحُليفه ( ميقات ) يكى از آنها را كشت و ديگرى فرار كرد . آن‌گاه نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بازگشت و گفت : اى رسول خدا ، به عهد خويش وفا كردى و برى الذمه شدى ؛ زيرا كه مرا به قريشيان سپردى و من از خدشه دار شدن دينم جلوگيرى كردم ! پيامبر صلى الله عليه و آله سخنانش را قبول نكرد و كلمات خويش را تكرار كرد ، لذا ابوبصير به همراه يارانش به خارج از مدينه رفتند . ابوبصير به همراه پنج نفر از يارانش به سراغ كاروان‌هاى قريش رفتند . آنها در سرزمين جُهينه ، ما بين عَيص و ذى المروه در ساحل دريا اطراق كردند و بعد از آن ابوجندل بن سهيل بن عمرو به همراه عده‌اى كه مسلمان شده بودند از مكه فرار كردند و به ابونصير ملحق شدند . به تدريج افراد زيادى از جُهينه و غِفار و اسلم به آنها ملحق شدند تا جايى كه تعدادشان به هفتاد نفر مرد جنگجو رسيد كه مسلمان بودند . هيچ كاروانى از قريشيان از آن‌جا نمىگذشت ، مگر اين‌كه با آن درگير مىشدند و آن را مصادره مىكردند ! پس از آن قريشيان ابوسفيان بن حرب را نزد رسول الله صلى الله عليه و آله فرستادند تا از او خواهش كند كه ابوبصير و ابوجندل و همراهانشان را به مدينه بازگرداند و اعلام كند كه هيچ اشكالى ندارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله افرادى را كه از مكه مىآيند ، پناه دهد و آنها را به مشركان بازنگردانند . اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله با ديدن اين منظره فهميدند كه اطاعت از رسول الله صلى الله عليه و آله در عمل به شرطهاى صلح‌نامه به نفع آنها بوده است ، اگر چه از آن كراهت داشته‌اند . « 1 »

ارسال دعوت نامه

ابن هشام از ابى بكر هُذلى روايت كرده است : رسول الله صلى الله عليه و آله [ روزى ] بعد از صلح حُديبيه خارج شد و فرمود :
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 206 ؛ سيره‌ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 337 - 338 .