تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
« بسم الله الرحمن الرحيم ، از محمد رسول الله صلى الله عليه و آله به نجاشى أصحم ، پادشاه حبشه . اميدوارم كه سلامت باشيد . همانا حمد و سپاس مىگويم خداى جهانيان را كه قدوس و سلام و مؤمن و مهيمن است و شهادت مىدهم كه عيسى بن مريم روح الله و از آيات الهى است كه خداوند آن را بر مريم پاكدامن و عفيف القا كرد و او به عيسى عليه السلام حامله شد . همانا خداوند عيسى را از روح و نفخ خود خلق كرد ، چنان‌كه آدم را با دست و نَفخ خود خلق نمود . تو را به سوى خداى يكتا كه هيچ شريكى ندارد دعوت مىكنم و از تو مىخواهم كه پيوسته از او اطاعت كنى و از تو مىخواهم كه از من پيروى كنى و ايمان بياورى به آنچه بر من نازل شده كه همانا من ، فرستادهء خدا هستم . همانا تو را و تمام لشكريانت را به سوى خداوند دعوت مىكنم . هر آينه شرط ابلاغ را به جاى آوردم و تو را نصيحت كردم ، پس نصيحت مرا بپذيريد . درود و سلام بر كسى كه راه هدايت را در پيش گيرد . » « 1 » پس از آن‌كه نامه آن حضرت صلى الله عليه و آله به وى رسيد ، آن را بر چشم هايش گذاشت و از تخت به زير آمد و براى احترام به نامهء پيامبر بر زمين نشست و آن‌گاه درخواست كرد كه ظرفى از عاج را بياورند و نامه را در آن گذاشت . از عَمرو بن اميّهُ ضَمرى روايت شده است : به نجاشى گفتم : اى أصحمه ، از من سخن گفتن و از تو شنيدن ، گويى كه تو به ما محبت دارى و بر ما منت مىگذارى و گويى كه ما به تو اعتماد و تكيه داريم ؛ زيرا ما هيچ خيرى را از تو اميد نداشتيم مگر آن‌كه بدان رسيديم . و از هيچ شرى به تو پناه نياورديم ، مگر آن‌كه از آن در امان مانديم . هر آينه كتاب انجيل بين ما و تو شاهد است كه نمىتوان آن را انكار كرد و آن حاكمى است كه نمىتوان آن را كنار گذاشت . اگر چنين باشد تو عاقبت به خير شده‌اى و به فضل و سعادت رسيده‌اى و الّا تو نسبت به اين پيامبر امّى همانند يهوديان هستى نسبت به عيسى بن مريم . آن حضرت صلى الله عليه و آله رسولان خود را به اطراف فرستاده است و به تو بيش از آنها اميدوار است ؛ زيرا سابقهء خوبى داشته‌اى و از تو اميد ثواب و خير دارد .
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 652 ؛ سيره‌حلبى ، ج 3 ، ص 279 ؛ المواهب اللدينّه به شرح زرقانى ، ج 3 ، ص 393 ؛ صبح الأعشى ، ج 6 ، ص 379 ؛ الوثائق السياسيه ، ص 43 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 118 ؛ قصص الانبياء ، ص 324 ؛ بحارالانوار ، ج 18 ، ص 418 - 419 .