هم حضور داشت . او پس از بازگشت به ابوسفيان گفت : به خدا قسم كه بايد راه را براى محمد و آنچه او مىخواهد باز بگذاريد و الّا به همراه احابيش از شما جدا مىشوم ! ابوسفيان گفت : تو بيش از يك باديه نشين نيم فهمى ! ساكت باش تا قول و قرارى از محمد بگيريم .
بنابراين ابوسفيان براى مصالح و منافع خويش در سفرهاى تجارتى زمستانى و تابستانى مىخواست كه با محمد صلى الله عليه و آله مذاكره كند و براى رعايت حال كاروانها نمىخواست كه خودش طرف مذاكره باشد ! با صلحنامهاى كه به امضا رسيد ، او به آنچه كه مىخواست دست يافت .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با تزويج دختر ابوسفيان ، رَمله . . كه به امّ حبيبه مشهور بود ، مىخواست كه صلح را پايدارتر ومحكمتر كند .
امّ حبيبه همراه شوهرش عُبيدالله بن جَحش اسدى قُريشى ، مسلمان شده بود . مادر عُبيدالله ، اميمه دختر عبدالمطلّب و او پسر عمهء پيامبر صلى الله عليه و آله بود . اين دو پس از اسلام آوردن به حبشه مسيحى هجرت كردند . در آنجا عُبيدالله نصرانى شد و در همان جا فوت كرد . « 1 » پس از آن كه همسرش بيوه شد ، رسول الله صلى الله عليه و آله عَمروبن اميّه ضَمرى قريشى را براى خواستگارى از وى به حبشه فرستاد .
به نظر مىرسد اين كار به همراه ارسال نامه بعد از حُديبيه بوده است كه در آن پيامبر صلى الله عليه و آله نجاشى را به اسلام دعوت كرد .
كراهتى كه باعث خير شد !
از جمله مسلمانان مستضعفى كه در مكه محبوس بود ، مردى از طائفه ثقيف به نام ابوبصير بن اسيد بود .
طبرسى مىنويسد : قبل از غزوهء خيبر ابونصير بن اسيد ثقفى از دست مشركان فرار كرد و همراه پنج نفر ديگر از مسلمانان به مدينه آمد .
أخنس بن شُريق ثقفى دو نفر را به دنبالش فرستاد تا او را تحويل بگيرند و برگردانند .
آن حضرت صلى الله عليه و آله به ابوبصير گفت : اى ابوبصير ، با قريشيان قراردادى امضاء كردهام و تو مىدانى كه در اسلام خيانت و حيلهگرى جايز نيست . و بدان كه خداوند براى تو و مستضعفانى كه با تو هستند فرجى قرار مىدهد . حال بيا و به سوى قوم خود برو !
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 137 - 138 و ج 4 ، ص 6 .