بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً * بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً » « 1 » ؛
بازپس ماندگان باديه نشينها به تو خواهند گفت : « اموال و كسانمان ما را به خود مشغول داشت ، براى ما طلب آمرزش كن » آنها به زبان چيزهايى مىگويند كه در دل ندارند بگو . . . بلكه خداوند بر كردارتان آگاه است * بلكه گمان برديد كه : رسول خدا و مؤمنان هرگز نزد كسان خويش بازنخواهند گشت و به اين خيال دل خوش كرده بوديد و خيال بدى داشتيد و مردمى در خور هلاكت بوديد .
از اين آيات كاملًا روشن مىشود كه منظور از فتح المبين ، همان صلح حديبيه است « و قوماً بوراً » اعراب باديه نشينى بودند كه خيال مىكردند پيامبر و اصحابش هرگز به مدينه باز نخواهند گشت !
غيبت ابوسفيان و عمر و عاص در حُديبيه ! ؟
در اخبار مربوط به حُديبيه هيچ اثر يا ذكرى از عمروبن عاص سَهمى نمىبينيم ! واقدى علّت آن را از عمر و عاص چنين نقل كرده است : در بدر شركت كردم و نجات يافتم ، سپس در احد شركت كردم و جان سالم به در بردم . سپس در خندق حاضر شدم و جان سالم به در بردم . « 2 » و براى همين در حُديبيه شركت نكردم .
ابن اسحاق با سندى از عمر و عاص نقل كرده است : هنگامى كه به همراه احزاب « 3 » از خندق بازگشتيم ، پيش خود گفتم : به خدا قسم كه محمد بر قريش پيروز مىشود ! براى همين اموالم را در ميان قوم و قبيلهام به امانت گذاشتم و خودم را مخفى كردم تا اينكه رسول الله صلى الله عليه و آله با انعقاد صلحنامه بازگشت و قريشيان هم به مكه برگشتند . « 4 »
در مورد ابوسفيان هم از روضهء كافى به نقل از امام صادق عليه السلام نقل كرديم : قريشيان فرستادگانى نزد رسول الله صلى الله عليه و آله فرستادند تا از او دربارهء آمدنش سؤال كنند . در ميان اين گروه ، رئيس احابيش ، حُليس
هامش
( 1 ) . فتح ( 48 ) ، 4 - 12 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 741 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 289 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 26 ، ص 742 .