شانهء چپ انداخت و كارد را برداشت و بيرون رفت . آنگاه شتر قربانىاش را به سويى راند و در حالى كه با صداى بلند مىگفت : بسم اللّه و اللّه اكبر ، شتر را نحر كرد .
مسلمانان از گوشت شترهايى كه نحر كرده بودند ، مصرف كردند و به فقرا و مساكين و بسيارى از كسانى كه در آنجا حاضر شده بودند ، بخشيدند .
پس از آنكه رسول الله صلى الله عليه و آله از نحر كردن شتر فارغ شد ، وارد چادرى از چرم قرمز شد كه براى وى برپا شده بود و در آن جا خراش بن اميّه سر او را تراشيد . سپس از چادر خارج شد در حالى كه سه مرتبه فرمود : خداوند رحمت كند كسانى كه سرهاى خود را تراشيدند . گفته شد : اى رسول خدا ، دربارهء تقصير كنندگان چطور ؟ فرمود : و كسانى كه تقصير كردهاند .
در آنجا عدهاى سر خود را تراشيده بودند و عدهاى تقصير كرده بودند و تمام زنان مراسم تقصير را به جاى آورده بودند .
آن حضرت بيش از ده روز و يا بيست روز در حُديبيه باقى ماند . « 1 »
در راه بازگشت
نقل كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيش از ده روز « 2 » در حُديبيه ماند و سپس به سوى مدينه بازگشت .
پس از آنكه به تنعيم ، رسيدند ، بعضى از اصحاب آن حضرت صلى الله عليه و آله كه پذيرش صلح را منكر شده بودند ، نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله آمدند و عذرخواهى و اظهار ندامت نمودند و از ايشان خواستند كه براى آنها طلب استغفار كند ، پس از آن اوايل سوره فتح نازل شد :
« إنّا فتحنا لك فتحاً مبيناً » « 3 » ؛
ما براى تو فتحى آشكار كرديم .
واقدى از مجمّع بن يعقوب از پدرش از مُجمّع بن جاريه نقل كرده است : پس از بازگشت از حُديبيه هنگامى كه به ضَجنان بعد از عُسفان رسيديم ، ديدم كه مردم با سرعت حركت مىكنند و مىگويند : به
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 613 - 616 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 616 و الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 123 - 124 به شمارهء 204 .
( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 314 ؛ التبيان ، ج 9 ، ص 313 ؛ مجمع البيان ، ج 9 ، ص 166 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 205 ؛ قصص الانبياء ، ص 374 ؛ مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 204 .