به هيچ وجه و در هيچ حالى او را رها نخواهند كرد ! پس آنچه را او عرضه و پيشنهاد نمود ، بپذيريد و با او نجنگيد كه پيروز نمىشويد ، زيرا او مردى است كه جهت تعظيم خانهء كعبه آمده و قربانىهاى خويش را آورده تا نَحر كند و برگردد ! « 1 »
فرستادگان رسول الله صلى الله عليه و آله
واقدى نوشته است : اوّلين كسى كه رسول الله صلى الله عليه و آله او را به سوى اشراف قريش فرستاد ؛ خِراش بن اميّة كعبى بود ، وى مىبايست كه به اشراف بگويد : ما براى انجام عمره آمدهايم و شترهاى قربانى به همراه داريم ؛ بنابراين كعبه را طواف مىكنيم و از احرام بيرون آمده و باز مىگرديم ؛ اما عِكرمة بن ابى جهل شتر نبى اكرم صلى الله عليه و آله را پى كرد و مىخواست كه فرستادهء آن حضرت را نيز به قتل برساند ؛ ولى افرادى كه در آنجا حاضر بودند ؛ مانع شدند و راه را بر وى باز گذاشتند . او نزد پيامبر بازگشت و رسول الله صلى الله عليه و آله را از جريان مطلع نمود و عرض كرد : اى رسول خدا مردى را بفرست كه با نفوذتر از من باشد .
پيامبر صلى الله عليه و آله عُمر بن خطّاب را طلبيد تا او را به سوى قريشيان بفرستد ؛ اما عمر گفت : اى رسول خدا ، من از قريشيان بر جان خويش مىترسم ! در مكه از طايفهء بنى عدّى بن كعب كسى نيست كه از من حمايت كند ! و از سوى ديگر قريشيان دشمنى و خشونت مرا نسبت به خويش مىدانند ؟ لكن فردى را به شما معرفى مىكنم كه بانفوذتر و عزيزتر از من در ميان قريش است و او عثمان بن عفان مىباشد .
پيامبر صلى الله عليه و آله وى را به سوى ابوسفيان و اشراف قريش فرستاد تا به آنها اعلام كند كه او براى جنگ نيامده است ؛ بلكه براى زيارت كعبه و بزرگداشت آن آمده است . « 2 »
پس از آنكه عثمان حركت كرد ، با أبان بن سعيد بن العاص اموى برخورد كرد . أبان از اسب پياده شد و عثمان را همراه خود به مكه برد و قريش را از حضور وى باخبر كرد . « 3 »
مشركان از بازگشت عثمان جلوگيرى كرده و او را نگهداشتند و به رسول الله صلى الله عليه و آله خبر داده شد كه او را كشتهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 598 - 599 طبرسى در مجمع البيان ، ج 9 ، ص 178 - 179 از مِشوربن مَخرمه قريب به همين مضمون را نقل كرده است و خلاصهء آن را حلبى در مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 203 آورده است .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 600 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 328 .
( 3 ) . روضهء كافى ، ص 268 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 329 .
( 4 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 204 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 329 .