تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
تا لبهء آن بالا آمد ؟ ! ابن ابىّ گفت : مثل اين را ديده‌ام ! أوس گفت : خدا تو و ديدنت را لعنت كند ! سپس اين قضيه را به اطلاع رسول خدا صلى الله عليه و آله رسانيد . رسول الله صلى الله عليه و آله ابن ابى را فراخواند و به وى گفت : اى ابوحباب ، كجا مثل آنچه را كه امروز مشاهده كردى ؛ ديده‌اى ؟ ! گفت : هرگز مثل اين قضيه را نديده‌ام ! رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : پس چرا چنين حرفى را زدى ؟ گفت : استغفار مىكنم ! « 1 » در غروب همان روز باران باريد و آب فراوان شد . ابن ابى گفت : اين نشانهء فال خوب براى پاييز امسال است . به علّت جايگاه و موقعيت ستارهء شعرى ، بر ما باران باريده است ! زيد بن خالد جُهنى نقل كرده است : رسول الله صلى الله عليه و آله در حُديبيه در صبح همان شبى كه باران باريده بود ، براى ما نماز خواند . پس از نماز متوجه ما شد و پرسيد : آيا مىدانيد كه خداوند چه فرمود : عرض كرديم : خدا و رسولش بهتر مىدانند . فرمود : خداوند به من الهام كرد كه بندگان من شب را به صبح آوردند در حالى كه بعضى كافر و بعضى مؤمن بودند . اما آن كسى كه گفت : به فضل و رحمت الهى باران بر ما باريد ، مؤمن به خداوند و كافر به نجوم است و آن كسى كه گفت : به فال خوب فلان ستاره باران بر ما باريد ، به خداوند كافر است و به ستارگان ايمان دارد . « 2 »

فرستادگان مشركان

ابن اسحاق با سندى از مِشور بن مَخرمه روايت مىكند : وقتى رسول الله صلى الله عليه و آله در حديبيه اردو زد ، بُديل بن ورقاء خزاعى همراه عده‌اى از افراد قبيلهء خُزاعه كه از خيرخواهان رسول الله صلى الله عليه و آله بودند و چيزى را از او مخفى نگاه نمىداشتند نزد آن حضرت آمده و سؤال كردند : به چه انگيزه‌اى آمده‌اى ؟ آن حضرت فرمود : كه براى جنگ نيامده‌ام بلكه براى زيارت و تعظيم بيت الله الحرام آمده‌ام .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 588 - 590 . ( 2 ) . همان .