غذايى را كه دخترش مىآورد ، مىخورد تا رمقى داشته باشد . و دخترش به هنگام قضاى حاجت او را باز مىكرد .
در يكى از شبها رسول الله صلى الله عليه و آله در خانهء ام سلمه بود كه وحى نازل گرديد و توبهء ابى لبابة پذيرفته شد . رسول الله صلى الله عليه و آله به ام سلمه فرمود : خدا توبهء ابى لبابه را پذيرفت .
ام سلمه گفت : آيا اجازه مىدهيد كه به او اعلام كنم ؟ حضرت اجازه فرمود و ام سلمه سرش را از حجره بيرون آورد و گفت : اى ابولبابه ، مژده باد تو را كه خداوند توبهات را پذيرفت .
ابولبابه گفت : الحمدلله . پس عدهاى به سرعت رفتند كه او را باز كنند ؛ اما ابولبابه گفت : نه به خدا قسم ، نمىگذارم مرا باز كنيد تا رسول الله صلى الله عليه و آله مرا باز كند !
رسول الله صلى الله عليه و آله پس از نماز صبح پيش آمد و فرمود : اى ابولبابة ، خداوند توبهء تو را چنان پذيرفته است كه گويى همين امروز متولد شدهاى ! « 1 »
واقدى از ام سلمه روايت كرده است : ديدم كه رسول الله صلى الله عليه و آله مشغول باز كردن بندهايش مىباشد و با صداى بلند با او صحبت مىكند تا خبر پذيرش توبهاش را به او بدهد ، اما ابولبابه از شدت ضعف و سستى ، بسيارى از سخنان وى را نمىفهمد .
طنابى كه ابولبابه با آن خودش را به ستون بسته بود ، از مو بود و از آنجا كه وى به مدت پانزده شبانه روز خود را بسته بود ، طناب در بازوهايش زخم ايجاد كرده بود و بعد از آن تا مدتها آنها را مداوا مىكرد و حتى بعد از خوب شدن هم اثر آنها در بازوهايش نمايان بود . « 2 »
ابولبابه گفت : اى رسول خدا ، آيا اجازه مىدهى كه تمام اموالم را صدقه بدهم ؟ فرمود : نه . گفت : دو سوّم آن را چطور ؟ فرمود : نه . گفت : يك سوم آن را چطور ؟ فرمود : اشكالى ندارد .
پس از آن خداوند اين آيات را نازل كرد :
« وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 303 - 304 .
( 2 ) . مغاى واقدى ، ج 2 ، ص 508 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 248 .