گردنش را بزن ، زيرا او در روز احُد مُجّذر را به قتل رسانده است .
عُويم او را گرفت كه به بيرون مسجد ببرد ، اما حارث گفت : مرا رها كن با رسول اللّه صحبت كنم . و در اين حال آن حضرت از جا برخاسته بود و مىخواست كه حركت كند و فرموده بود كه تا مركبش را بياورند . حارث مىگفت : به خدا قسم كه كشتن وى به خاطر ارتداد من از اسلام يا شك در آن نبوده است ، بلكه شيطان بر من غلبه كرد و مرا وادار به اين كار كرد . من به در گاه خدا و رسولش از اين كارى كه مرتكب شدهام ، توبه مىكنم و ديهاش را مىپردازم و دو ماه متوالى روزه مىگيرم و بندهاى را آزاد مىكنم و شصت مسكين را اطعام مىكنم . همين دال بر اين است كه اين احكام قبل از آن تشريع شده بوده در اين حال فرزندان مجذَّر نيز حاضر بودند و چيزى نمىگفتند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله هم چيزى به آنها نگفت . او سخنان حارث را شنيد و آنگاه به عويم فرمود : او را ببر و گردنش را بزن و خودش سوار مركب شد . عُويم او را جلوى در مسجد برد و گردن زد . « 1 » و اين اوّلين قصاص در ميان مسلمانان بوده كه اخبار آن نقل گرديده است .
احكام ارث
واقدى از جابر بن عبداللّه انصارى نقل مىكند : وقتى سعد بن ربيع در احُد به شهادت رسيد ، برادرش آمد و ميراث او را تصاحب كرد . اين در حالى بود كه سعد دو دختر داشت و زنش حامله بود . مسلمانان بر طبق عادتهاى زمان جاهليّت ارث را تصاحب مىكردند و هنوز احكام آن صادر نشده بود .
زن سعد آبگوشتى تهيه كرد و رسول اللّه صلى الله عليه و آله را براى غذا دعوت كرد . در حالى كه ما نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله نشسته بوديم و خاطرههاى احُد را تعريف مىكرديم و كسانى را كه كشته شده بودند نام مىبرديم ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : بياييد با هم به مهمانى برويم . ما حدود بيست نفر بوديم ، در حالى كه غذا براى يك يا دو نفر تهيه شده بود ! رفتيم تا به انتهاى بازارچه رسيديم و همسر سعد را ديديم كه در ميان نخلها حصيرى را بدون فرش و پشتى پهن كرده و آمادهء پذيرايى مىباشد .
پس از آنكه نشستيم رسول اللّه صلى الله عليه و آله شروع به صحبت دربارهء سعد بن ربيع كرد و براى او طلب مغفرت كرد . او فرمود : در آن روز ديدم كه نيزههاى زيادى به او اصابت كرد و او شهيد شد . زنان كه
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 303 - 305 .