كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » « 1 » ؛
اى مؤمنان شما مانند كافران نباشيد كه در زمان مسافرت برادرانشان يا به هنگام شركت در جنگ مىگفتند : « اگر آنها نزد ما مىبودند نمىمردند و يا كشته نمىشدند » تا خدا اين پندار را چون حسرتى بر دلشان بگذارد . خدا زنده مىكند و مىميراند و به كردارتان آگاه است .
اولين قصاص
ابن هشام مىنويسد : مجذِّر بن زياد ، سوُيد بن صامت را در خلال بعضى از جنگ هايى كه بين اوس و خزرج در جاهليت جريان داشت ، به قتل رسانده بود . « 2 »
پس از آن كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد مجذِّر و حارث بن سُويد اسلام آوردند و در جنگ بدر شركت كردند . حارث به دنبال اين بود كه در جنگ بدر ، مُجذِّر را به قتل برساند ؛ ولى موفق نشد . تا اينكه جنگ احُد فرا رسيد و مسلمانان شكست خورده و فرار كردند . در آن اوضاع آشفته حارث از پشت به مجِّذر نزديك شد و گردنش را زد .
خُبيب بن يَساف اين صحنه را ديد و آن را به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله گزارش داد . هنگامى كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله از حمراء الأسد باز گشت ، جبرئيل بر وى نازل شد و فرمود : حارث بن سُويد ، مُجذر به را صورت ناجوانمردانه به قتل رسانده و به او دستور داد كه سوُيد را قصاص كند .
در آن زمان رسول اللّه صلى الله عليه و آله روزهاى شنبه و دوشنبهء هر هفته به قباء مىرفت . پس از آن كه جبرئيل اين خبر را نازل كرد ، آن حضرت به سوى قباء حركت كرد . روز بسيار گرمى بود و در چنان هواى گرمى كسى به قُباء نمىرفت . پس از آنكه به مسجد قُباء رسيد ، در آن نماز به جاى آورد . انصار كه خبر ورود او را شنيدند ، نزد او آمده و عرض ادب مىكردند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله نشست و به صحبت و مصافحه با مردم پرداخت تا اينكه حارث بن سُويد وارد شد . هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله او را ديد ، عُويم بن ساعده را فرا خواند و به وى گفت : حارث بن سُويد را جلو در مسجد ببر و در ازاى مُجذّر بن زياد ،
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، 156 .
( 2 ) . ابن هشام ، ج 2 ، ص 67 .