تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
جُمحى ) را كه خواب مانده بود ، جا گذاشتند . مسلمانان در وسط روز به او كه بيدار شده بود ، رسيدند . عاصم بن ثابت بن ابى أقلح انصارى او را دستگير كرد . « 1 » ابا عزه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت : اى محمد ، مرا به زور همراه خويش آورده‌اند ! به خاطر دخترانم بر من منت بگذار ! رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود : كجا رفت آن عهد و ميثاقى كه با من بسته بودى ؟ به خدا قسم تو را رها نخواهم كرد تا به مكه به روى و بگويى كه محمد را دوباره مسخره كردم ! همانا مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمىشود ! سپس به عاصم‌بن ثابت دستور داد كه گردنش را بزند . « 2 » مسلمانان در حمراء الاسد اردو زدند . رسول الله صلى الله عليه و آله به آنها دستور داد كه در روز هيزم جمع كنند و وقتى كه شب فرا رسيد ، آتش روشن كنند . به دستور آن حضرت پانصد آتش درست كردند به طورى كه آتش لشكرگاه از هر طرف ديده مىشد همين باعث شد كه خدا در دل دشمنان خوف ايجاد كرد . و به سوى مكه رفتند . « 3 »

موضع‌گيرى يهود و منافقان

پس از جنگ احد يهوديان مىگفتند : همانا محمد ، به دنبال مُلك و پادشاهى است كه اين چنين شكست خورده است و گرنه هيچ پيامبرى اين گونه شكست نخورده است ! منافقان هم به ياران پيامبر مىگفتند : آن افرادى كه كشته شده‌اند اگر پيش ما مىماندند ، كشته نمىشدند . با اين سخنان اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله را دچار ترديد مىكردند و آنها را تشويق به جدا شدن از آن حضرت صلى الله عليه و آله مىكردند . خداوند متعال در اين باره فرمود : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الأَرْضِ أَوْ
هامش
( 1 ) . همان ، ص 309 . ( 2 ) . همان ، ص 309 . ( 3 ) . همان ، ص 388 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 368 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى