پروردگارا ، ما را مسلمان بميران .
پروردگارا ، ايمان را در دلهاى ما محبوب گردان و قلبهاى ما را بدان مزين فرما و كفر و فسق و نفاق را نزد ما مكروه قرار بده و ما را از هدايت شدگان قرار بده .
خدايا ، كافران اهل كتاب را كه رسولان تو را تكذيب مىكنند و مانع سبيلالله مىشوند ، عذاب كن .
خدايا ، عذاب خود را بر آنها نازل فرما . آمين اى پروردگار جهانيان » . « 1 »
گريه بر حمزهء سيدالشهداء
طبرسى در إعلام الورى از كتاب أبان بن عثمان أحمر بجلى كوفى نقل مىكند :
هنگامى كه رسولاللّه صلى الله عليه و آله به سوى مدينه آمد ، از كنار خانههاى بنى الأشهل و بنى ظَفَر گذشت و صداى گريهء آنها بر شهداى خود را شنيد ، پس اشك از چشمان رسولاللّه صلى الله عليه و آله جارى شد و گريه كرد و سپس فرمود : اما امروز حمزه گريه كنندهاى ندارد ! وقتى كه سعد بن مُعاذ و اسيد بن حُضير اين را شنيدند ، گفتند : هيچ زنى براى شهيد خود گريه نكند مگر پس از آنكه به نزد فاطمه بيايند و او را در گريه يارى دهند . « 2 »
واقدى از امّ عامر ، از بنى عبدالاشهل روايت مىكند : در حال گريه و زارى بر شهداى خود بوديم كه به ما گفته شد : پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است ، خارج شديم تا او را ببينيم ، من به او نگاه كردم ، در حالى كه زره بر تن داشت و به او گفتم : هر مصيبتى غير از مصيبت تو كوچك است .
در اين حال رسولاللّه صلى الله عليه و آله بر اسب خود سوار بود و سعد بن مُعاذ افسار اسب او را به دست گرفته بود و در همين حال مادر سعد خارج شد و به سوى او دويد . سعد گفت : اى رسولخدا ، مادرم است ! رسولاللّه صلى الله عليه و آله فرمود : درود بر او ! مادر سعد نزديك آمد و به رسولاللّه صلى الله عليه و آله فرمود : حال كه ديدم تو سالم هستى ، مصيبت آسان و كم شد .
رسولاللّه صلى الله عليه و آله به خاطر شهادت پسرش عمرو بن مُعاذ ( برادر سعد ) به وى تسليت گفت و فرمود : اى امّ سعد ، من به تو بشارت مىدهم و تو هم به خانوادههاى شهداى بنى عبدالاشهل بشارت بده كه آنها
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 314 - 315 .
( 2 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 183 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ج 1 ، ص 183 ، ح 553 .