واقدى مىگويد : ابن عباس و جابر بن عبدالله و طلحة بن عُبيداللّه مىگفتند : رسولاللّه صلى الله عليه و آله بر شهداى احُد نماز خواند و فرمود : من شاهد بر اينها هستم . ابوبكر پرسيد : آيا ما برادران آنها نيستيم كه اسلام آورديم ؛ چنان كه آنها اسلام آوردند و جهاد كرديم ، چنان كه آنها جهاد كردند ؟ ! فرمود : بلى و لكن اينها بهرهاى از رنجها و مشقتهاى خويش نبردند و نمىدانم كه شما بعد از من چه مىكنيد !
ابوبكر گريه كرد و گفت : آيا ما بعد از تو باقى هستيم ؟ !
هنگامى كه معاويه مىخواست چشمهء كَظامه را از احُد به مدينه جارى سازد ، جارچى اعلان مىكرد : هر كسى كه شهيدى در احُد دارد ، بايد حاضر شود . تا جاى قبر شهدا را معلوم كنند . مردم به سوى احُد رفتند . پس از حفارى بدنهاى شهدا را ديدند كهتر و تازه است . در اين هنگام كلنگ به بدن يكى از آنها اصابت كرد و خون جارى شد ! و هر چه كه از خاك آن قبرها برمىداشتند ، بوى مُشك از آن به مشام مىرسيد .
در حين حفارى مشاهده گرديد كه دست عبدالله بن عمرو بن حرام بر جراحت رويش نهاده شده است و وقتى كه دست او را از روى جراحت برداشتند خون جارى شد ؛ لذا آن را سرِ جاى اولِ خود گذاشتند و خون بند آمد ! و هيچ تغييرى در حالت او ايجاد نشده بود و گويى كه در خواب عميقى فرو رفته است ، در حالى كه چهل و شش سال از زمان دفن او مىگذشت . با مشاهدهء اين وضع ، مسير چشمه را به مكان ديگرى منتقل كردند .
واقدى مىگويد : رسولاللّه صلى الله عليه و آله در آن روز به مسلمانان فرمود : قبرهاى محكم و وسيع حفر كنيد و دو و سه نفر را در يك قبر دفن كنيد و آنها را كه قرآن بيشترى حفظ بودهاند را مقدم بداريد ، لذا مسلمانان آن كسى را كه قرآن بيشترى حفظ بود ، اوّل دفن مىكردند .
رسولاللّه صلى الله عليه و آله هر سال يك بار به زيارت آنها مىرفت . هنگامى كه به ابتداى احُد مىرسيد ، با صداى بلند مىفرمود : السلام عليكم بما صبرتم فنعم عُقْبى الدار ؛ سلام بر شما كه صبر و مقاومت كرديد و خانهء آخرت چه خوش خانهاى است .
رسولاللّه صلى الله عليه و آله وقتى جنازه مُصْعَب بن عُمير را مشاهده كرد ، ايستاد و فرمود :
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٣٦١