وى در ادامه مىنويسد : حَمْنَه « 1 » دختر جَحْش نزد رسولاللّه صلى الله عليه و آله آمد . رسولالله صلى الله عليه و آله به وى فرمود : تسليت مىگويم . پرسيد : تسليت چه كسى را ؟ فرمود : برادرت عبداللّه بن جَحْش را . او گفت : انّالِلّه و انااليه راجعون ، شهادت بر او مبارك باشد . دوباره رسولاللّه صلى الله عليه و آله فرمود : باز هم به تو تسليت مىگويم .
پرسيد : تسليت چه كسى را ؟ فرمود : تسليت دايى ات حمزة بن عبدالمطلب را . گفت : انّالِلّه و انااليه راجعون ، شهادت بر او مبارك باشد . دوباره رسولاللّه صلى الله عليه و آله فرمود : باز هم به تو تسليت مىگويم .
پرسيد : تسليت چه كسى را ؟ فرمود : تسليت بر همسرت مُصْعَب بن عمير را .
حَمْنة شيون زد : واحزناه ، وامصيبتاه . . . !
رسولاللّه صلى الله عليه و آله فرمود : شوهر در نزد زن جايگاهى را دارد كه هيچ كس چنان جايگاهى را ندارد . « 2 »
طبرسى در إعلام الورى از كتاب ابان بن عثمان احمر بجلى كوفى نقل مىكند : زنى از بنى عبدالنجار كه پدرش و برادرش و همسرش به شهادت رسيده بودند ، به رسولاللّه صلى الله عليه و آله و مسلمانان نزديك شد و در حالى كه سرش را بالا گرفته بود ، سؤال كرد : آيا رسولاللّه صلى الله عليه و آله زنده است ؟ شخصى جواب داد : بله . سؤال كرد : آيا مىتوانم او را ببينم ؟ گفت : بله . سپس راه را باز كردند او به آن حضرت صلى الله عليه و آله نزديك شد و عرض كرد : هر مصيبتى غير از مصيبت تو قابل تحمل است ! « 3 »
واقدى مىگويد : سُميراء ( و در شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 15 ، ص 37 سَمراء آمده است ) دختر قيس ، از بنى دينار ، دو پسرش در احُد شهيد شدند . پس از آنكه وى از مدينه خارج شد ، به او تسليت گفتند . او سؤال كرد : حال رسولاللّه چطور است ؟ گفتند : بحمداللّه خوب است . گفت : او را به من نشان دهيد پس از آنكه او را ديد ، عرض كرد : اى رسول خدا ، هر مصيبتى غير از مصيبتِ تو كوچك است . « 4 »
وى همچنين مىگويد : هند ، دختر عمرو بن حَرام و خواهر عبدالله بن عمرو بن حرام و همسر عمرو
هامش
( 1 ) . در كتاب چاپ شدهء اصلى ، زينب آمده است كه وى خواهر حَمْنَة و همسر پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است و نه مصعب بن عمير و اما همسر مصعب ، حَمْنَة بوده است ، چنان كه در سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 104 و واقدى ، ج 1 ، ص 291 آمده است و بعد از مُصعب ، طلحة بن عبيدالله وى را تزويج كرد ، چنان كه در واقدى ، ج 1 ، ص 292 آمده است .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 124 سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 104 .
( 3 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 183 ، سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 105 .
( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 292 .