دست بر سينهام زد و مرا به گوشهاى پرت كرد ! من فهميدم كه او از ملائكه است ؛ لذا شهادت دادم كه لا إله الا الله ، محمدٌ رسول اللّه . به خدا قسم كه بعد از اين افراد را عليه او جمع نمىكنم و آنگاه شروع به دعوت قوم خود به اسلام كرد . « 1 »
ارسال سرّيه براى كشتن كعب بن اشرف
كعب بن اشرف نبهانى طايى با كشته و اسير شدن بزرگان قريش ، بسيار بى قرار شد ، لذا به مكه رفت تا در عزادارى قريشىها شركت كند و با اين بهانه آنها را به جنگ و انتقام از مسلمانان تحريك كند .
بدين ترتيب به سوى مكه حركت كرد و در آن جا بر ابى وادعة بن ضُبيرهء سَهمى وارد شد و با عاتكه دختر اسيَد بن ابى العَيصْ بن اميّة بن عبد شمس ازدواج كرد . او در آنجا اشعارى مىسرود و براى كشته شدگان بدر مىخواند و گريه مىكرد و مردم را به جنگ با رسول اللّه صلى الله عليه و آله تشويق مىكرد . « 2 »
رسول اللّه صلى الله عليه و آله هم حسّان بن ثابت را فرا خواند و به او اطلاع داد كه كعب با عاتكه دختر اسيد ازدواج كرده است و از او خواست كه كعب را هجو كند .
پس از مدتى كعب به مدينه برگشت . وقتى كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله از بازگشت كعب آگاه شد ، فرمود :
خدايا مرا از شرّ ابن اشرف و اشعارش كفايت كن . « 3 »
و از اصحابش پرسيد : چه كسى مرا از ابن اشرف كفايت مىكند ؟
محمد بن مسَلمة أوسى كه برادر رضاعى ابن اشرف بود ، گفت : من تو را كفايت مىكنم و او را به قتل مىرسانم .
آن حضرت فرمود : اگر بر او دست يافتى ، او را به قتل برسان .
محمّد بن مَسلمه به خانهاش بازگشت و به مدت سه روز آب و غذا نمىخورد ، مگر به اندازهاى كه او را زنده نگه دارد . اين قضيه براى رسول اللّه صلى الله عليه و آله نقل شد و آن حضرت او را فرا خواند و فرمود : چرا از خوردن و آشاميدن دست كشيدهاى ؟ گفت : اى رسول خدا ، حرفى را زدهام كه نمىدانم آيا به آن وفا
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 193 - 196 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 173 - 174 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 190 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 55 و مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 187 .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 186 - 187 .