دقيقتر است ؛ ولى اين تاريخى كه نقل كرده ، از آن تاريخ هايى است كه بايد در آن تأمل كرد ، زيرا وى در تاريخ سريهاى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله براى قتل كعب بن أشرف فرستاد ، مىگويد : آن حضرت صلى الله عليه و آله به همراه آنها حركت كرد و به بقيع آمد و در شب چهاردهم ربيع الاوّل كه اول بيست و پنجمين ماه هجرت بود ، « 1 » آنها را بدرقه كرد !
بنابراين اگر خروج آن حضرت براى غزوهء ذى امّر - چنان كه واقدى مىگويد - در دوازدهم ربيع الاول باشد ، اين با مشايعت آن حضرت از اصحاب سرّيهء قتل كعب بن اشرف كه در چهاردهم ربيع الاول رخ داده است ، منافات دارد . و اگر تاريخ قتل كعب بن اشرف را مشخص كرديم و احتمال داديم كه تاريخ غزوهء ذى امّر كه واقدى آن را در ربيع نقل كرده است ، ربيع الاخر باشد نه ربيع الّاول و بدانيم كه غيبت آن حضرت صلى الله عليه و آله براى غزوه ذى امر يازده روز بوده است كه بعد از دوازدهم ربيع الاخر اتفاق افتاده است ، در اين صورت باز گشت آن حضرت از غزوه ذى امّر مقارن و مصادف با خروج وى براى غزوهء بُحران در ناحيهء فرع مىباشد كه اين هم بعيد به نظر مىرسد .
بنابراين آنچه كه قوىتر به ذهن مىرسد ، اين است كه در اين مورد روايت ابن اسحاق را ترجيح بدهيم و بگوييم غزوهء ذى امّر در ماه صفر رخ داده است ، به خصوص كه وى غزوه يا سريهء ديگرى را در اين ماه ذكر نكرده است و با عنايت به اينكه روايت وى مُعارض ندارد . امّا تفصيل و توضيح مطلب را از واقدى نقل مىكنيم ؛ زيرا روايت ابن اسحاق مختصر است .
واقدى از جمعى روايت مىكند : به رسول اللّه صلى الله عليه و آله خبر رسيد كه مردى از بنى محارب به نام دُعثور بن حارث ، جمعى از بنى محارب و بنى ثعلبه را در ذى امّر به دور خود جمع كرده است و مىخواهند كه به مسلمانان حمله كنند .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله همراه چهار صد و پنجاه نفر حركت كرد . آنها از راه مُنقى و سپس از تنگهء خُبيت در يك منزلى مدينه گذشتند . آنگاه به سوى ذى القَصّه در جهت نجد پيش رفتند . در آنجا به مردى از بنى ثعلبه برخوردند كه جبّار ناميده مىشد . او را نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله آوردند . آن حضرت صلى الله عليه و آله او را به اسلام دعوت كرد . او پذيرفت . آنگاه از وى سؤال كردند كه آيا اطّلاعى از افراد قوم خوددارى ؟
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 189 و 197 .