رسول اللّه صلى الله عليه و آله به مسجد آمد و او را ديد كه خاكى شده است . رسول اللّه صلى الله عليه و آله شروع به تكان دادن خاك از او كرد و مىگفت : بنشين اى ابوتراب .
سپس سهل گفت : به خدا قسم كه كسى جز رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين كنيه را به او نداده و به خدا قسم كه اسمى را بيشتر از اين دوست نداشت » . « 1 »
سريهء نخله
واقدى از عبدالله بن جحش نقل مىكند : هنگامى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله نماز عشاء را به جاى آورد ، مرا پيش خود فرا خواند و فرمود : فردا صبح سلاح خود را بردار و بيا ، تا تو را به جايى بفرستم . در حالى كه شمشير و كمان و تيردان و زره پوستى به همراهم بود . در نماز صبح حاضر شدم پس از آنكه نبى اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم خواند ، قبل از او به درِ خانهاش رفتم و گروهى از قريش نيز به همراه من بودند ، وقتى كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله از نماز برگشت ، مرا ديد كه همراه گروهى از قريش جلوى در خانهاش ايستادهايم . آن حضرت صلى الله عليه و آله داخل خانه شد و ابّى بن كعب را فرا خواند و او هم داخل شد . بعد به او دستور داد كه نامه را بر پوست خولانى « 2 » بنويسد و آنگاه آن را به من داد و فرمود : تو را بر اين افراد مىگمارم ( به گروهى از قريش اشاره كرد ) حركت كن تا دو شب راه بپيمايى و آنگاه نامه را باز كن و بدانچه كه در آن نوشته شده ، عمل كن .
گفتم : يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله ، به سوى كدام ناحيه بروم ؟
فرمود : به سوى نجديّه حركت كن و آنگاه به سوى چاههاى آن برو .
واقدى مىگويد : او حركت كرد تا به چاه ابن ضُميره رسيد . آنجا نامه را باز كرد و ديد كه در آن نوشته است : « بنام خدا و اميد به بركات او مسير خود را ادامه بده . هيچ كدام از اصحابت را به همراهى با خود مجبور نكن به دستور من با افرادى كه از تو تبعيّت مىكنند حركت كن تا به منطقهء نخله برسى در
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 409 .
( 2 ) . خَولان : چنانكه در معجم البلدان ، ج 5 ، ص 94 آمده است ، دو روستا در يمن و شام هستند و أديم ( پوست مخصوص براى نوشتن ) از يكى از اين روستاها بوده است و اين اوّلين بارى است كه ابّى بن كعب به عنوان كاتب رسول اللّه صلى الله عليه و آله در غير وحى ، بعد از هجرت ، ذكر شده است .