برود و تمام قريش اموال فراوانى دراين كاروان تجارتى دارند . براى همين به همراه صد و پنجاه يا دويست نفر از اصحابش حركت كرد تا متعرض كاروان شود . اين غزوه در ماه شانزدهم ورود آن حضرت صلى الله عليه و آله به مدينه بود . آنها از راه نَقْب بنى دينار به سوى بيوت السُقيا ( به سمت جُحفه ) حركت كردند . « 1 »
ابن اسحاق مىنويسد : آن حضرت صلى الله عليه و آله در سايهء درختى در بَطحاء ابن أزهر كه بدان ذاتُ الساق گفته مىشود ، فرود آمد و در آن جا نماز گزارد . براى همين مسجدى در آنجا بنا شد . در همان جا غذايى براى حضرت صلى الله عليه و آله آماده شد . . . و از آبى كه بدان مشترب گفته مىشد ، براى نوشيدن استفاده كرد .
سپس رسول اللّه صلى الله عليه و آله حركت كرد و سرزمين خلائق را از سمت چپ ترك كرد و به سوى شعب عبدالله پيش رفت و آنگاه باز هم به سمت چپ متمايل گرديد تا اينكه در يَلْيَلْ فرود آمد . همگى در آنجا اردو زدند و از چاه ضَبُّوعة استفاده كردند . آنگاه به سمت فُرُش حركت كرد تا به راه صُحيرات اليمام رسيد و از همان راه مسير خود را ادامه داد تا در عُسْيره از مناطق ينبع فرود آمد . بقيهء جمادى الاولى و چند شب از جمادى الثانى را در آن جا اطراق كرد ؛ اما با جنگى مواجه نشد . در آنجا با بنى مُدلج و هم پيمانانشان از بنى ضمرة صلح كرد و اين سوّمين صلح نامهء رسولاللّه صلى الله عليه و آله بود .
دادن كنيهء ابوتراب به على عليه السلام
ابن اسحاق با سندى از عمار بن ياسر نقل مىكند : من و على بن ابىطالب عليه السلام در غزوهء ذى العُشيره بوديم . در يكى از منزلگاهها كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله اطراق نمود ، افرادى از بنىمُدلَج را ديديم كه در كنار چاه و نخلهاى خود كار مىكنند . على بن ابىطالب به من گفت : اى ابويقظان ، آيا نمىآيى نزد آنها برويم تا ببينيم چگونه كار مىكنند ؟ گفتم : هرطور كه شما بخواهيد .
پيش آنها رفتيم و مدتى مشغول تماشاى كار آنها شديم . كم كم خواب ما را فرا گرفت ، براى همين زير سايهء نهالهاى نخل رفتيم و بر روى خاكهاى بسيار نرم آنجا خوابيديم . پس از مدتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله به سراغ ما آمد . او با پايش ما را حركت داد تا ما را بيدار كرد . در اين حال تمام سر و صورت و
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 12 .