بدن ما خاكى شده بود ، از اين رو رسول اللّه صلى الله عليه و آله به على فرمود : چرا چنين شدهاى ، اى أبوتراب ؟
سپس به ما فرمود : آيا براى شما در مورد دو مرد كه از شقىترين مردم هستند ، سخن نگويم ؟
گفتيم : چرا يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله . فرمود : يكى از آنها مَرد سرخ چهرهء ثمود است كه شتر حضرت صالح را پِى كرد و ديگرى كسى است كه ضربه بر اين جاى تو مىزند - و دست خود را بر فرق سر على عليه السلام گذاشت - تا اينكه از خون سرت اينها - و به محاسن على عليه السلام اشاره كرد - خونين مىشود . « 1 »
سپس وى از بعضى از اهل علم ( ؟ ! ) روايت كرده است كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله على عليه السلام را ابوتراب ناميد ؛ زيرا هنگامى كه وى با فاطمه بر سر موضوعى دعوا مىكرد ، مقدارى خاك برمىداشت و بر سرِ خود مىپاشيد ! تا اينكه رسول اللّه صلى الله عليه و آله او را ديد كه سر و صورتش خاكى است ، براى همين از او سؤال كرد : تو را چه شده است اى ابوتراب ؟
و محقق سيره از سُهيلى در الروض الانف نقل مىكند : و صحيحتر از آن چيزى است كه بخارى در جامع خود ذكر كرده و گفته است : او در حالى كه از دست فاطمه خشمگين بود ، از منزل خارج شد و به مسجد رفت . رسول اللّه صلى الله عليه و آله او را ديد كه در گوشهاى از مسجد خوابيده و پشت و پهلويش خاكى شده است . پس رسولاللّه صلى الله عليه و آله در حالى كه خاكهاى لباس او را پاك مىكرد ، فرمود : برخيز اى ابوتراب .
صحيحترين اين سه حكايت همان است كه ابن اسحاق با اسناد از يزيد بن محمد از پدرش محمد بن خَيْثَم محاربى از عمار بن ياسر نقل كرده است ، طبرى مىنويسد : « به سهل سعد الساعدى گفته شد :
امراى مدينه مىخواهند كه بر بالاى منبر به روى و على را دشنام دهى ! گفت : چه بگويم ؟ گفت : بگويى كه او أبوتراب است . گفت : به خدا قسم كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين كنيه را به او عطا كرده است .
ابو حازم مىگويد : از سهل پرسيدم : قضيهء آن چگونه بوده است ؟
گفت : على عليه السلام پيش فاطمه عليها السلام آمد . سپس از نزد او رفت و در حياط مسجد دراز كشيد . سپس رسول اللّه صلى الله عليه و آله بر فاطمه عليها السلام داخل شد و از او پرسيد : پسر عمويت كجاست ؟ عرض كرد : او در مسجد دراز كشيده است .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 249 - 250 .