شوال و ذى القعده بود و پس از آن به واسطهء فرا رسيدن ماههاى حرام ( ذى الحجه و محّرم ) از خروج براى جنگ دست كشيدند و رسول اللّه صلى الله عليه و آله براى ماه صفر سال دوم خود را براى جنگ آماده مىكرد .
موضعگيرى يهود و أحبار آنها
ابن اسحاق مىنويسد : وقتى يهوديان مدينه مشاهده كردند كه خداوند رسول خود را از ميان عربها برگزيده است ، به او حسودى كردند و او را تكذيب و انكار كرده و به دشمنى با وى پرداختند .
احبار آنها عبارت بودند از : حُيّى بن اخْطَب ، سلّام بن أبى حُقيق ، كعب بن أشرف طائى نبهانى ، سلّام بن مِشكم ، عمرو بن حَجّاش و . . . . .
داناترين حِبر آنها حُصين بن سلام بود كه اسلام آورد و رسول اللّه صلى الله عليه و آله او را عبدالله ناميد . « 1 »
طبرسى در اعلام الورى از على بن ابراهيم قمى نقل كرده است :
يهوديان بنى قُريظه و بنى نضير و بنى قينقاع نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله آمدند و پرسيدند : اى محمد ، ما را به چه چيزى دعوت مىكنى ؟ فرمود : به اينكه شهادت دهيد « لاالهالااللّه و محمدٌ رسول اللّه » . شما نام مرا مىيابيد كه در تورات هست و آن چيزى كه علماى شما گفتهاند اين است كه : ظهور من از مكه و مهاجرت من به سرزمين سنگلاخ ؛ يعنى مدينه است . يكى از علماى شما كه از شام آمده بود به شما گفت : من از خمر و خمير مغز گندم شام ، به خرماى خشك و سختى اين جا در تن دادهام ، به خاطر اينكه در اين سنگلاخ پيامبرى ظاهر مىشود كه بعثت او در مكه و هجرت او به همين جا است . او خاتم و افضل أنبياء خواهد شد . او بر الاغ سوار مىشود و لباس خشن مىپوشد و به مقدارى نان خشك اكتفا مىكند . در چشمانش مقدارى سرخى و در بين كتفهايش مُهر نبوّت وجود دارد . او شمشيرش را بر دوش مىگذارد و از اينكه با هر دشمنى روبهرو شود ، باكى ندارد . او شخصى خنده رو و در عين حال جنگجو است و قلمرو حكومت او تا فرسنگها را در برمىگيرد .
يهوديان گفتند : آنچه را كه فرمودى شنيدهايم . ما آمدهايم كه با تو در صلح باشيم و به پشتيبانى هيچ كس عليه تو نپردازيم . تو نيز متعّرض ما و هيچ يك از يهوديان نشو . ما منتظر مىمانيم تا ببينيم كه سرانجام تو و قومت چگونه خواهد شد .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 160 - 162 .