تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
سر نبى اكرم صلى الله عليه و آله بريزند و او را در بستر خواب به قتل برسانند و آن‌گاه هر طايفه‌اى از فرد خويش حمايت كند و او را تحويل ندهند تا به اين ترتيب خون پيامبر صلى الله عليه و آله به هدر برود . « 1 » شيخ طوسى در أمالى از ابى عُبيدة بن محمد بن عَمّار بن ياسر ، حديثى را در مورد خوابيدن حضرت على عليه السلام در جاى خواب رسول الله صلى الله عليه و آله و هجرت آن حضرت به مدينه روايت كرده است كه اول آن از سنان بن سنان از هندبن أبى هاله ، دختر خواندهء رسول الله صلى الله عليه و آله از خديجه است و بقيهء آن از پدرش محمد بن عمار از پدرش عمار ياسر و از عُبيد الله بن رافع از پدرش ابى رافع ، غلام رسول الله صلى الله عليه و آله مىباشد كه گفتند : بزرگان و اشراف قريش در دارالندوه جلسهء مخفيانه تشكيل دادند تا در مورد رسول الله صلى الله عليه و آله تصميم بگيرند . بعضى از آنها - كه عاص بن وائل سهمى و امية بن ابى خلف جُمحى بودند - گفتند : براى او زندانى بنا مىكنيم و او را در آن محبوس مىكنيم و نمىگذاريم كه هيچ جوانى با وى ارتباط برقرار كند و او آن قدر در آن‌جا مىماند تا قابض الارواح ، روح او را قبض كند . ابوسفيان و عُتبه و شيبه ، فرزندان ربيعه گفتند : نظر ما اين است كه شتر سركشى را انتخاب كنيم و محمد را محكم بر پشت آن ببنديم و آن شتر را با نوك نيزه زخمى مىكنيم و آن‌گاه به احتمال زياد شتر او را به منطقهء دورى مىبرد و او را بين كوهپايه‌ها قطعه قطعه مىكند . اما رئيس جلسه گفت : شما با اجراى اين نظر هيچ سودى نمىبريد ، زيرا ممكن است شتر او را سالم نگه داشته و به بعضى از دوستدارانش برساند كه در اين صورت او با بيان بليغ و شيرين خود ، دل آنها را به دست مىآورد و آن‌گاه قبايل عرب ، يكى پس از ديگرى طرفدار او مىشوند و دسته دسته براى جنگ عليه شما قيام مىكنند و آن‌گاه شما همانند اقوام گذشته هلاك مىشويد . پس پيشنهادهاى ديگر را بگوييد . ابوجهل گفت : رأى من اين است كه از ميان طايفه‌هاى ده‌گانهء قريش ، افرادى را انتخاب كنيد و آنها را با خنجرهاى تيزى مسلح كنيد ، وقتى كه شب فرا رسيد اين ده نفر با هم براى قتل محمد اقدام كنند . در اين صورت خون محمد صلى الله عليه و آله به گردن تمام طايفه‌هاى قريش قرار مىگيرد و بنى هاشم و بنى عبدالمطلّب نمىتوانند با تمام آنها درگير شوند و لذا به گرفتن خون‌بها راضى مىشوند .
هامش
( 1 ) . الخصال ، ص 367 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 233 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى