مىبينيم كه سخنان عباس بن عبُاده با سخنان عباس بن عبدالمطلّب بسيار به هم شبيه است ! آيا اين روايت از هر دو يا يكى از آنها نقل شده است ؟ آيا اين يك نفر عباس بن عباده يا عباس بن عبدالمطلّب بوده است ؟
آيا آنچه كه از عباس روايت شده ، مبنى بر اينكه نبى اكرم صلى الله عليه و آله با عزت و سربلندى در ميان قوم خويش زندگى مىكند ، صحيح است ؟ آيا او را از قوم خويش كه عقيدهاى مثل او دارند ، محافظت كرده ؟ آيا صحيح است كه آن حضرت از اقدام به هر كارى ، مگر پناه بردن به خزرجىها و ملحق شدن به آنها امتناع ورزيده است ؟ و آيا هجرت وى به مدينه از همان زمان بيعت عقبهء دوم آشكار شده بود يا چنان كه ابن اسحاق مىگويد : رسول الله صلى الله عليه و آله در مكه اقامت كرده بود و منتظر اذن الهى در خروج از مكه به مدينه بود ؟ ! « 1 »
بايد بگوييم كه روايت صحيح ، همان روايت عاصم بن عُمر بن قتاده از شيوخ قومش و روايت عبدالله بن ابى بكر مىباشد و متكلم در هنگام بيعت ، عباس بن عباده بوده است ، نه عباس بن عبدالمطلّب ، آن چنانكه روايت مَعبد بن كعب مىگويد . در اين ميان نبايد فراموش كنيم كه سيرهء ابن اسحاق ، خلاصه شدهء كتاب تاريخ بزرگى است كه به امر منصور عباسى براى مهدى بن منصور عباسى نوشته شده است ! « 2 »
قصهء بت عمرو بن جَموح
از جمله قصههايى كه در اخبار اسلامى در مورد انصار نقل گرديده ، قصهء مُعاذبن عَمرو بن جَموح با بت پدرش ، عَمروبن جَموح مىباشد . گفتهاند كه اشراف مدينه ، بتهايى براى خويش در نظر مىگرفتند و آنها را دائماً تطهير كرده و مورد تعظيم قرار مىدادند . عَمرو بن جَموح يكى از بزرگان بنى سَلَمه و از اشراف آنها بود . او بتى از چوب را در منزلش داشت كه او را مَناة ( يعنى الههاى كه آرزو دارد خونهاى قربانى در پايش ريخته شود ) مىناميد . فرزند او ، مُعاذبن عَمرو بن جَموح از كسانى بود كه در عقبه شركت كرده و با رسول اكرم صلى الله عليه و آله بيعت كرده بود . براى همين او و رفقايش شبانه به سراغ بت
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 111 .
( 2 ) . مقدمهء سيرهء ابن هشام .