على وقتى آنها را مشاهده كرد كه شمشيرهايشان را كشيدهاند و از ديوار بالا مىآيند و در پيشاپيش آنها خالدبن وليد است ، از جايش پريد و ناگهان شمشير را از دست خالد در آورد . خالد كه غافلگير شده بود ، از ترس فرياد كشيد . على عليه السلام در حالى كه شمشير خالد را در دست داشت ، به مقابله با آنها پرداخت . آنان كه بر پشتبام و روى ديوار منزل پراكنده بودند ، خوب نگاه كردند و ديدند اين ، على است ! پس گفتند : ما با تو كارى نداريم ، بگو محمد كجا است ؟ پاسخ داد : مگر او را به من سپرده بوديد ؟ آنگاه براى پيدا كردن محمد صلى الله عليه و آله تمام نيروهاى خود را بسيج كردند . « 1 »
قمى در تفسير خود و طبرسى در إعلام الورى و قطب راوندى در قصص الانبياء و الخرائج و الجرائح و ابن شهر آشوب مازندرانى در المناقب نقل كردهاند : براى يابندهء پيامبر صلى الله عليه و آله صد شتر جايزه قرار دادهاند و مردى از خزاعه به نام ابوكرز را به كار گرفتند كه در رديابىِ جاى پا نظير نداشت .
او جلوى حجرهء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و با نگاه به جاى پاى آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : به خدا قسم كه اين جاى پا ، مثل جاى پايى است كه روى مقام ابراهيم وجود دارد . آنگاه ايشان را راهنمايى كرد تا جلوى غار ثور رسيدند . درب غار با تار عنكبوت بافته شده بود و دو كبوتر در آن جا بر لانهء خويش آرميده بودند . ابوكرز گفت : آن دو از اين جا يا به آسمان صعود كردهاند يا در زمين فرو رفتهاند ! ! « 2 »
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسى ، 467 - 468 ؛ بحار الانوار ، ج 19 ، ص 63 ؛ حلية الابرار ، ص 90 .
( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 273 - 276 ؛ اعلام الورى ، ص 61 - 63 ؛ قصص الانبياء ، ص 335 - 337 .