مىدانيد كه به چه كارى اقدام كردهايد ؟ هر آينه به جنگ با سرخ و سفيد و به جنگ با پادشاهان دنيا برخاستهايد . پس اگر مىدانيد كه با دچار شدن به مصيبت ، او را تنها مىگذاريد و عهد و پيمان خويش را مىشكنيد ، او را اغوا نكنيد ، زيرا رسول الله صلى الله عليه و آله با وجودى كه قريش با او مخالفت مىكنند ، با عزت و سربلندى زندگى مىكند .
عبدالله بن حرام و أسعد بن زُراره و ابوهيثم بن تيّهان به وى گفتند : تو را چه به حرف زدن ؟ سپس گفتند : يا رسول الله ! خون ما خون شما و جان ما جان شما است . شما هر شرطى كه مىخواهى بگذار !
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : حال دوازده نفر از ميان خويش انتخاب كنيد كه به عنوان نمايندهء شما با من بيعت كنند ، چنانكه موسى عليه السلام دوازده نفر را از ميان بنى اسرائيل برگزيد . گفتند : هر كسى را مىخواهى انتخاب كن .
آن حضرت صلى الله عليه و آله اسعد بن زراره ، بَراءبن مَعرور ، عبدالله بن حرام ، رافع بن مالك ، سعدبن عُباده ، منذر بن عمر ، عبدالله بن رواحه ، سعد بن ربيع و عُبادة بن صامت را از خرزج و سه نفر را از أوسىها انتخاب كرد كه عبارت بودند از : ابوهَثيم بن تيّهان يمنى ، هم پيمان بنى عمرو بن عَوف و اسيدبن حُضير و سعَد بن خَيثمه .
اوس و خزرجىهاى مشرك كه در ميان آنها عبدالله بن ابىّ بن سَلول نيز بود ، از جلسهء شبانهء مسلمانان مطّلع نشدند . فرداى آن روز ، هنگامى كه قريشىها نزد آنها رفتند و گفتند : به ما خبر رسيده است كه قوم تو با محمد پيمان بستهاند كه به جنگ ما بيايند ! عبدالله براى آنها قسم خورد كه آنها چنين كارى نكردهاند و او هيچ اطلاعى در اين مورد ندارد . آنها هم او را تصديق كردند . « 1 »
مُصعب بن عُمير بن هاشم همراه ايشان به مدينه رفت . مُصعب براى آنها نماز مىخواند و قرآن قرائت مىكرد ، به طورى كه در ميان آنها به مُقرى ، يعنى آموزگار قرآن مشهور شده بود . ديگر هيچ خانهاى در مدينه باقى نمانده بود ، مگر اينكه مرد يا زنى از آن مسلمان شده بود .
ابن سيرين ( متوفاى 110 ه . ق ) نقل مىكند : انصار نزد اسعدبن زراره اجتماع كردند و گفتند :
يهوديان در روز شنبه و نصارى در روز يكشنبه گرد هم جمع مىشوند ، ما هم مىخواهيم در يكى از
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 144 ، اعلام الورى ، ج 1 ، ص 210 ، قصص الانبياء ، 360 .