تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
در اين‌جا بنا به دو روايت به ذكر عين نامه‌اى مىپردازيم كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله به نجاشى نوشته است كه در يكى ذكرى از جعفر به ميان نيامده و در ديگرى نامى از او برده شده است : « بسم الله الرحمن الرحيم . از محمد رسول الله به نجاشى ، بزرگ حبشه ، سلام بر كسى كه از هدايت پيروى مىكند . پس از آن من حمد و سپاس مىگويم خدايى را كه هيچ خدايى جز او نيست و او خداى قدوس ، سلام ، مؤمن و مهيمن است و شهادت مىدهم كه عيسى بن مريم ، روح و كلمه‌اى از سوى خدا است كه آن را به مريم پاك و پاكيزه و پاكدامن القا كرده است و او از روح نفخهء الهى به عيسى بن مريم حامله شد ، چنان‌كه آدم را به قدرت خويش از هيچ خلق كرد . من تو را به سوى خداى واحد و بىهمتا و اطاعت از او دعوت مىكنم و از تو مىخواهم كه از من پيروى كنى و به آنچه كه با خود آورده‌ام ايمان و يقين بياورى كه من فرستادهء خدا هستم . من ، تو و سپاهيانت را به پرستش و اطاعت خداى عزّوجل دعوت مىكنم . هر آينه من شرط ابلاغ پند و اندرز را به جاى آوردم . و سلام بر كسى كه از هدايت پيروى كند . » « 1 » هنگامى كه نامه به دست نجاشى رسيد ، آن را گرفت و بر چشمانش قرار داد و از تختش پايين آمد و براى احترام بر زمين نشست ، آن‌گاه اسلام آورد و درخواست كرد كه براى احترام صندوقچه‌اى ازعاج برايش آوردند و آن نامه را در آن گذاشت . « 2 » سپس جعفر و اصحابش را فراخواند و به دست جعفر اسلام آورد و نامه‌اى به رسول الله صلى الله عليه و آله نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم ، به محمد رسول الله از نجاشى ؛ اصحم بن أبجر ، السلام عليك و رحمة الله و بركاته از خدايى كه پروردگارى جز او نيست . همان خدايى كه مرا به سوى اسلام دعوت كرد .
هامش
( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 6 ، ص 379 و المواهب اللدنيه به شرح زرقانى ، ج 3 ، ص 379 و السيرة الحلبية ، ج 3 ، ص 279 ؛ كسانى كه آن را از ابن اسحاق نقل كرده‌اند عبارتند از : طبرى ، ج 2 ، ص 652 و حاكم حسكانى در مستدرك ، ج 2 ، ص 624 و طبرسى در اعلام الورى ، ص 45 و ابن اثير در اسدالغابه ، ج 1 ، ص 62 و الكامل ، ج 2 ، ص 63 و ابن كثير در بداية . ( 2 ) . مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 128 به نقل از طبقات و سيرهء حلبيه و زينى دحلان در حاشيهء سيرهء حلبيه ، ج 3 ، ص 67 و 84 و ابن قيم در زادالمعاد ، ج 3 ، ص 61 و طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 258 و الوثائق السياسية مستوفى ، ص 46 كه آن را از مصادرى از قبيل : اعلام السائلين از ابن طولون نقل كرده و محقق بزرگوار احمدى ميانجى در مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 121 - 131 دربارهء آن بحث كرده است .