تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
پسران ربيعه و ابوسفيان بن حرب و اسود بن مطّلب و زمعَة بن أسود و وليد بن مُغيره و ابوجهل بن هشام و عبدالله بن ابى اميّه و امّيه بن خلف و عاص بن وائل و بُنيه و مُنيّه فرزندان حجّاج و نَضربن حارث و ابوالبَخترى بن هشام . . . در كنار كعبه اجتماع كردند و به همديگر گفتند : قاصدى را نزد محمد بفرستيد و با او بحث و مشاجره كنيد و سپس شخصى را نزد او فرستادند كه بگويد : اشراف قريش براى صحبت با تو اجتماع كرده‌اند . آن حضرت بسيار حريص به هدايتشان بود و اميدوار شد كه تمايلى به دعوت وى نشان دهند . براى همين به سرعت نزد آنها آمد . آنها گفتند : اى محمد ! ما تو را دعوت كرديم تا راه عذر و بهانه را بر تو ببنديم . ما كسى را سراغ نداريم كه چنين بلايى بر سر قوم خويش آورده باشد . تو خدايان ما را مورد شماتت و ناسزا قرار دادى و دين ما را مسخره كردى و خواب ما را پريشان نمودى و اجتماع ما را متفرق كردى . اگر به دنبال مال هستى كه به تو مىدهيم و اگر به دنبال مقام هستى كه تو را رئيس خود مىكنيم و اگر به خاطر ديوانگى و مريضى دست به چنين كارى زده‌اى بگو تا اطبّايى را براى درمان تو حاضر كنيم . آن حضرت فرمود : دعوت من به خاطر هيچ كدام از اينها نيست ، بلكه من رسول خدا به سوى شما هستم و كتابى را هم براى شما آورده‌ام . اگر آنچه را كه مىگويم ، قبول كرديد ، در دنيا و آخرت بهره‌مند مىشويد و اگر آن را انكار كنيد ، صبر پيشه مىكنم تا خدا بين من و شما حكم كند . آنها گفتند : در اين صورت خودت مىدانى كه ما از جهت زمين و زراعت بسيار در مضيقه هستيم پس از خدايت درخواست كن كه اين كوه‌ها را جابه‌جا كند و رودهايى همانند رودهاى شام و عراق در سرزمين ما جارى سازد و گذشتگان ما و از جمله قُصّى را كه مردى راستگو بود ، زنده گرداند تا از آنها دربارهء گفته هايت سؤال كنيم كه آيا حق است يا باطل ؟ آن حضرت فرمود : من براى اين چيزها مبعوث نشده‌ام . گفتند : اگر اين كارها را انجام نمىدهى از خدايت بخواه كه فرشته‌اى را بفرستد كه تو را تصديق كند و براى ما باغ‌ها و گنج‌ها و كاخ‌هايى از زر و سيم ايجاد كند . آن حضرت فرمود : من براى اين چيزها مبعوث نشده‌ام و براى شما توضيح دادم كه چرا مبعوث شده‌ام . حال اگر قبول كرديد كه بسيار خوب و الا خدا بين من و شما حكم خواهد كرد . آنها گفتند : اگر