تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
و در قصيده‌اى مىگويد :
و قالوا لا حمدَ : انت امروٌ * خلوفُ اللسانِ ضعيف السبب ألا إنَّ أحمدَ قد جاءهم * بحقٍ و لم يأتهم بالكذب
آنها به احمد گفتند كه تو مردى هستى كه حرف‌هاى گوناگون مىزنى و دليل و برهان محكم ندارى . همانا آگاه باش كه احمد حق و حقيقت را براى آنها بيان كرده و مطالب كذب و دورغ را نياورده است . و در مورد حديث صحيفه كه از معجزات نبى اكرم صلى الله عليه و آله بوده است ، مىگويد :
و قد كان فى امر الصحيفة عبرة * متى ما يخبّر غائبُ القوم يَعْجَبِ محاالله منها كفرهم و عقوقهم * و ما نقموا من ناطق الحق مُعرب و امسى ابن عبدالله فينا مصدّقاً * على سخطٍ من قومنا غير مُعْتَبِ
هر آينه كه واقعهء صحيفه ، عبرتى براى مشركان است ، آن هنگام كه با كمال تعجب ، آن خبر غيبى داده شد . همانا خداوند كفر مشركان و دشمنىهاى آنها را نسبت به بيان كنندهء حق محو كرد و انتقام‌گيرى و كينه‌هاى آنها را باطل نمود و على رغم ميل قريش ، غيب گويى فرزند عبدالله درست از آب درآمد و اين پديدهء عجيبى نيست . و در قصيده‌اى كه برادرش حمزه را به پيروى از نبى اكرم صلى الله عليه و آله تحريض مىكند و او را به صبر دعوت مىكند ، چنين مىسرايد :
فصبراً - ابايعلى - على دين احمدَ * و كن مُظهراً للدين - وُفّقت - صابراً فقد سرّنى اذ قلت انك مؤمن * فكن لرسول الله - فى الله - ناصراً
اى ابويعلى ، بر دين احمد بردبار و شكيبا باش و پشتيبان دين و صبور باش . وقتى كه شنيدم تو ايمان آوردى ، بسيار خوشحال شدم و اميدوارم كه در همه حال ياور رسول الله صلى الله عليه و آله باشى . و در وصيت خويش به هنگام وفات چنين مىگويد :
أوصى بنصر النبّى الخيرِ مشهدهُ * علياً ابنى و شيخَ القوم عبّاساً