أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسى مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَقالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ » « 1 » ؛
ولى اين از جانب پروردگار تو رحمتى است تا آن كه گروهى را بيم دهى كه قبل از تو هشدار دهندهاى براى آنها نيامده بود ، شايد پند گيرند تا چون به سزاى اعمالشان عذاب شدند نگويند « پروردگارا ! چرا رسولى براى ما نفرستادى تا آيات تو را پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم ؟ » چون حق از جانب ما براى شان آمد گفتند : « چرا نظير آنچه به موسى داده شده بود به او داده نشد ؟ » آيا آنچه را در گذشته به موسى داده شد انكار نكردند ؟ گفتند : « اين دو افسون تاييد كنندهء يكديگرند » و گفتند : « ما به اينها ايمان نمىآوريم . »
طبرسى در مجمع البيان به نقل از كلبى روايت كرده است : اين گفتار قريش هنگامى بود كه نامهاى را به سوى بزرگان يهود در مدينه به هنگام يكى از اعياد آنها نگاشتند و از آنها دربارهء محمد صلى الله عليه و آله سؤال كردند و آنها اوصاف و علائم او را كه در كتابهايشان آمده بود به آنها اعلام كردند . وقتى كه اين نامه به قريش رسيد و آنها از پاسخ يهوديان آگاه شدند ، گفتند : حالا دو جادو آشكار شده است . « 2 »
علامهء طباطبائى با وجودى كه در بحثهاى روايىاش ، روايات مربوط به اسباب نزول را ذكر مىكند ، اين خبر را از مجمع البيان ذكر نكرده ، اما در تفسير آيات گفته است : سياق آيات چنين دلالت مىكند كه مشركانى از قوم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به بعضى از اهل كتاب مراجعه كردند و از آنها در مورد نبى اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند و در ضمن ، مقدارى از قرآن را كه بر وى نازل شده بود و تورات را تصديق مىكرد ، به آنها نشان دادند .
آنها جواب دادند كه ما قرآن را تصديق مىكنيم و به معارف حقهء قرآن ايمان داريم و گفتند كه آنها قبل از بعثت ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به اوصافش مىشناختهاند ، چنان كه قرآن مىفرمايد :
« وَإِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ » « 3 » ؛
و چون بر آنها خوانده شد ، گفتند : « به آن ايمان آورديم ، زيرا حقى است كه از جانب پروردگارمان آمده است و ما پيش از آن تسليم بودهايم .
هامش
( 1 ) . القصص ( 28 ) ، 46 - 48 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 402 .
( 3 ) . قصص ( 28 ) ، 53 .