برادر خواندهاى كه در جاهليّت داشتم ، شفاعت خواهم كرد . « 1 »
اين مسأله مورد خدشه است ؛ زيرا جايز نيست كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله با ارادهء الهى مخالفت كند ، چنان كه جايز نيست با اوامر و نواهى الهى مخالفت نمايد . و اگر خداوند - چنان كه عدهاى پنداشتهاند - ايمان ابوطالب را اراده مىكرده است ، اين نهايت اختلاف را در ارادهء رسول و فرستندهء او مىرساند !
طبرسى با سندى نقل مىكند كه وقتى بزرگان قريش حمايت سرسختانهء ابوطالب را از نبى اكرم صلى الله عليه و آله ديدند ، نزد او جمع شدند و گفتند : جوانى از قريش به نام عُمارة بن وليد را برايت آوردهايم كه از جهت زيبايى و سخاوت و شهامت نمونه است . او را به تو مىدهيم و تو نيز برادر زاده ات را كه باعث اختلاف در ميان اجتماع شده و خواب ما را پريشان كرده است ؛ به ما بده تا او را بكشيم . « 2 »
ابوطالب گفت : با من منصفانه رفتار نكردهايد . فرزندتان را به من مىدهيد تا به او غذا بدهم و آنگاه فرزندم را به شما بدهم تا او را بكشيد ؟ ! « 3 » بلكه اگر راست مىگوييد هر كدام از شما فرزندش را بياورد تا من او را بكشم و گفت :
معنا الرسول رسول المليك * بيضٍ تلالأ كلمع البروقِ
اذود و أحمى رسول المليك * حماية حام عليه شفيق
همانا رسولِ پروردگار باما است كه مثل برف سفيد است و چون خورشيدى مىدرخشد . من از رسولِ پروردگار حمايت و پشتيبانى مىكنم و تا آخرين لحظه حامى و دلسوز او خواهم بود .
طبرسى در ادامه مىگويد : اشعار و گفتارهاى ابوطالب كه از اسلام وى خبر مىدهند ، بسيار زياد و بى شمار هستند كه از جمله آنها اين است :
الم تعلموا أنا وجدنا محمداً * نبيّاً كموسى خط فى اوّل الكتب
اليس ابونا هاشم شدّ ازره * و أوصى بنيه بالطعان و بالحرب
آيا نمىدانيد كه ما محمد صلى الله عليه و آله را پيامبرى همانند موسى عليه السلام مىدانيم كه نامش در كتابهاى قديمى آمده است . آيا نمىدانيد كه پدر ما هاشم هميشه آماده بود و به فرزندان خود وصيت كرده است كه آمادهء جنگ و كارزار باشند .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 142 .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 405 - 406 و التبيان ، ج 8 ، ص 164 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 326 - 327 و سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 285 و مجمع البيان در ادامهء همين مطالب .