خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند كه اين امر را كنار بگذارم ، هرگز چنين نخواهم كرد تا خداوند مرا پيروز گرداند يا اينكه در راه آن فدا شوم ! پس ابوطالب به او گفت : كارت را ادامه بده و به خدا قسم كه هيچ گاه تو را تنها نخواهم گذاشت .
قريش از آن مجلس خارج شدند در حالى كه مىگفتند - و گفته شده است كه گوينده عُقبةُ بن ابى مُعَيط اموى بوده است - در عبادت بت هايتان ثابت قدم باشيد و بر دينتان صبر داشته باشيد و مشكلات را به خاطر آن تحمل كنيد . گويى محمد مىخواهد نعمتى را از ما بگيرد يا عذابى را بر ما نازل كند . « 1 »
مناظره با رسول خدا صلى الله عليه و آله
سيوطى در الدرالمنثور با سندى از ابن عباس نقل كرده است كه وى گفت : عُتبه و شيبه از فرزندان ربيعه و ابوسفيان بن حرب و نَضربن حارث و ابوالبُخترى و اسود بن مطّلب و زَمْعة بن الأسود و وليد بن مُغيره و ابوجهل بن حَجّاج گرد هم جمع شدند و به همديگر گفتند : نزد محمد صلى الله عليه و آله برويد و با او بحث و مخاصمه كنيد تا عذر و بهانه را از او بگيريد .
پس قاصدى را نزد آن حضرت فرستادند تا به او بگويد كه اشرافِ قومت جمع شدهاند تا با تو صحبت كنند . آنگاه رسول الله صلى الله عليه و آله نزد آنها آمد و آمادهء شنيدن حرفهايشان شد . آنها گفتند : اى محمد ! ما پيش تو آمدهايم تا ديگر براى ادامهء كارت عذر و بهانه نداشته باشى . اگر با اين سخنانت به دنبال جمع مال هستى ، ما از اموال خودمان برايت جمع مىكنيم و اگر به دنبال كسب شرافت و بزرگوارى هستى كه ما تو را سيّد خودمان قرار مىدهيم و اگر به دنبال حكومت هستى كه ما تو را پادشاه خويش قرار مىدهيم .
رسول الله صلى الله عليه و آله در جواب گفت : مرا چه به اين حرفهايى كه مىزنيد ؟ من به دنبال چيزهايى كه شما مىگوييد ، نيستم . من به دنبال مال و شرف و حكومت نيستم ، بلكه خداوند مرا به سوى شما فرستاده است تا بشير و نذير باشم . من رسالت خويش را انجام دادهام و شما را نصيحت كردهام . اگر آنچه را كه مىگويم از من قبول كنيد ، بهرهء دنيا و آخرت را بردهايد و اگر مرا انكار كنيد ، به خاطر اجراى دستور خدا صبر مىكنم تا خداوند بين من و شما حكم كند .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 725 - 727 .