گفتند : اى محمد ! اگر آنچه را كه ما پيشنهاد كردهايم از ما قبول نمىكنى ، در اين صورت اگر ادّعا مىكنى كه رسول خدا هستى پس از خدايت بخواه كه فرشتهاى را به همراه تو بفرستد كه گفتههايت را تصديق كند و ما را از تو بازدارد . و از او بخواه كه باغها و قصرهايى از سيم و زر به تو بدهد تا تو را از آنچه كه احتياج دارى ، بى نياز كند - همانا تو مثل ما در بازارها به دنبال فراهم كردن معاش و زندگىات هستى - تا فضل و منزلت تو در درگاه خدايت را بشناسيم .
پس رسول الله صلى الله عليه و آله به آنها فرمود : من چنين كارى نخواهم كرد . من كسى نيستم كه از خدايم چنين درخواستهايى بكنم . من براى اين چيزها مبعوث نشدهام ، بلكه خداوند مرا مبعوث كرده است تا بشير و نذير شما باشم .
پس خداوند به مناسبت قول آنها آياتى از سورهء فرقان را نازل كرد :
« وَقالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ . . . » « 1 » ؛
گفتند : « اين چه رسولى است كه غذا مىخورد و . . . »
همچنين دربارهء انگشت ندامت گزيدن در اين سوره آمده است :
« وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَكانَ الشَّيْطانُ لِلإِنْسانِ خَذُولًا » « 2 » ؛
روزى كه ستمكار از حسرت دست به دندان مىگزد و مىگويد : « كاش راه رسول خدا را پيش گرفته بودم . واى بر من ! كاش فلانى را دوست نمىگرفتم ، او پس از آمدن قرآن مرا گمراه ساخت ، شيطان انسان را به گاه نياز همواره خوار و محروم مىگذارد . »
طبرسى در مجمع البيان از ابن عباس روايت كرده كه اين قول خداوند در مورد عُقبه بن أبى مُعيط و ابىّ بن خَلف جُمحى است . آنها با هم دوست بودند . به اين صورت كه هر گاه عُقبه از سفر
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، ج 5 ، ص 62 در ذيل آيات 7 و 8 سورهء فرقان او قصه را يك مرتبهء ديگر از ابن عباس در مورد علت نزول آيات 90 تا 93 از سورهء اسراء در ج 4 ، ص 202 روايت كرده است و طبرسى هم در مجمع البيان ، ج 6 ، ص 678 در ذيل سورهء اسراء اين را نقل كرده است .
( 2 ) . فرقان ( 25 ) ، 27 - 29 .