طبرسى از ضحاك و قتاده و مقاتل نقل مىكند كه گروهى از احبار يهود نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند : اى محمد ! خدايت را براى ما توصيف كن تا شايد به تو ايمان بياوريم ، زيرا خداوند صفات خويش را در تورات نازل كرده است . پس از آن سورهء توحيد نازل شد . « 1 »
تا اينجا به نظر مىرسد كه اخبار مستلزم مدنى بودن سوره است ، ولى طبرسى از تفسير قاضى مطلبى را نقل مىكند كه اين استلزام را ندارد . او مىگويد : عبدالله بن سلام در مكه به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . رسول الله صلى الله عليه و آله به وى فرمود : تو را به خدا قسم مىدهم كه آيا مرا در تورات نمىيابى ؟ گفت :
خدايت را براى من توصيف كن . پس اين سوره نازل شد و نبى اكرم صلى الله عليه و آله آن را قرائت كرد و همين سبب اسلام آوردن وى شد ؛ اما اسلام خويش را مخفى نگاه داشت تا اينكه نبى اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد . او در آنجا اسلام خويش را آشكار كرد . « 2 » پس امكان دارد كه او همراه عبدالله بن صوريا به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله آمده باشد .
آمدن يهوديان از مدينه ، دال بر اين است كه خبر رسالت وى تا مدينه رسيده است و همين نشانهء آن است كه نزول آيه در دوران اعلان بوده است .
اسلام آوردن حمزه
طبرسى در اعلام الورى خبر اسلام آوردن حمزه را قبل از خبر معراج نبى اكرم صلى الله عليه و آله به بيت المقدس بيان كرده و به نقل از على بن ابراهيم بن هاشم با سندهاى خود گفته است : ابوجهل متعرّض رسول الله صلى الله عليه و آله شد و او را با سخنانش مورد اذيت و آزار قرار داد . براى همين بنى هاشم جمع شدند . حمزه كه از شكار برمىگشت ، اين اجتماع را ديد و پرسيد : چه شده است ؟ زنى به وى گفت : اى ابويعلى ، عمر و بن هشام ( ابوجهل ) متعرّض محمد شده و او را اذيت كرده است . حمزه از اين موضوع خشمگين شد و به سوى ابوجهل رفت و با كمانش بر سر ابوجهل كوبيد و سپس او را بر زمين زد . مردم جمع شدند و گفتند : اى ابويعلى ، آيا به دين برادر زادهات گرويدهاى ؟ گفت : بله . من شهادت مىدهم كه لااله الّااللّه و ان محمّداً رسول اللّه . « 3 »
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 859 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 122 - 123 .