تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
اين خبر را ابن اسحاق از مردى از أسْلَم نقل كرده و گفته است : پس از آن‌كه حمزه اسلام آورد ، قريشىها فهميدند كه رسول الله صلى الله عليه و آله نيرومند و با پشتوانه شده است و حمزه در هر حالى از او حمايت خواهد كرد ، براى همين دست از بعضى از كارهاى خويش برداشتند . « 1 »

ملاقات مشركان با ابوطالب

كلينى در كافى با سندى از جابر از امام باقر عليه السلام نقل مىكند : ابوجهل بن هشام همراه عده‌اى از قريش نزد ابوطالب آمدند و گفتند : برادرزاده‌ات ما و خدايان ما را اذيت كرده است . او را از اين كار بازدار و به او بگو كه دست از خدايان ما بردارد و ما هم دست از خداى او برمى داريم ! ابوطالب فرستاده‌اى را نزد رسول الله صلى الله عليه و آله فرستاد . هنگامى كه نبىِّ اكرم صلى الله عليه و آله وارد خانه شد ، ديد كه عده‌اى از مشركان در آن‌جا جمع شده‌اند . براى همين فرمود : « السلام على من اتبع الهدى » سلام بر كسى كه از حق و حقيقت پيروى كند و سپس نشست . ابوطالب به او گفت كه اينها براى چه آمده‌اند . آن‌گاه حضرت فرمود : آيا سخنى را نمىگويند كه با آن بر تمام عرب حاكميت پيدا كنند و گردن‌هايشان را پايين آورند ؟ ! ابوجهل گفت : اين كلمه چيست ؟ فرمود : بگوييد : لا إله الا اللّه . آنها دستشان را بر گوش‌هايشان نهادند و از آن‌جا خارج شدند در حالى كه مىگفتند : « ما سمعنا بهذا فى الملة الآخرة ، إن هَذَا الّا اختلاق » ؛ ما چنين سخنى از كيش ديگرى نشنيده‌ايم و اين جز دروغ چيز ديگرى نيست . خداوند هم در جوابشان اين آيات را نازل كرد : « ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ » ؛ ص ، سوگند به قرآن آكنده از اندرز . « 2 » طبرسى در مجمع البيان روايت كرده است كه آنها 25 نفر از اشراف قريش بودند . سپس مىگويد : روايت شده است كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله به گريه افتاد و سپس گفت : اى عمو ! به خدا قسم كه اگر
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 311 - 312 . ( 2 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 649 .