مرحوم كلينى در اصول كافى با سند خود از ابى حمزهء ثمالى روايت مىكند كه گفت : « از امام صادق عليه السلام در مورد علم سؤال كردم كه آيا آن چيزى است كه عالمانى مثل شما از ديگران ياد مىگيرند ؟ يا اينكه در كتابىو نزد شماست كه آن را مىخوانيد و آن را ياد مىگيريد ؟
حضرت عليه السلام فرمود : اين امر بزرگتر و عظيمتر از اين است . آيا قول خداوند متعال را نشنيدهاى كه مىفرمايد :
« و كذلك اوْحينا اليك رُوحَاً مِنْ أَمْرِنا ما كنتَ تدرى مَاالكتابُ وَ لَا الايمانُ » « 1 » ؛
و به اين ترتيب روحى از امر خودمان را به سوى تو وحى كرديم در حالى كه نمىدانستى كه كتاب و ايمان چيست .
سپس فرمود : اصحاب شما در مورد اين آيه چه مىگويند ؟ آيا اقرار مىكنند كه او در حالتى بوده است كه نمىدانست كتاب و ايمان چيست ؟ گفتم : نمىدانم ، فدايت شوم .
پس فرمود : بله ، او در حالتى بود كه نمىدانست كتاب و ايمان چيست ؟ تا اين كه خداوند - عزوجّل - روحى را كه در كتاب ذكر شده است ، مبعوث كرد و هنگامى كه آن را به وى وحى كرد ، علم و فهم را ياد گرفت و اين روحى است كه خداوند - عزوجّل - به هر كسى كه بخواهد اعطا مىكند و اگر آن را به كسى اعطا كند ، در حقيقت فهم را به او تعليم داده است . »
مرحوم كلينى روايت ديگرى را در اصول كافى با اسناد از مفضل بن عمر نقل مىكند كه گفت : از امام عليه السلام سؤال كردم كه امام چگونه به همه چيز و همه جا علم دارد ، در حالى كه در خانهاش نشسته و مشغول استراحت است . امام عليه السلام فرمود : « اى مفضّل ! خداوند در وجود پيامبر چهار روح قرار داده است : روح حيات كه به واسطهء آن بيمار يا سالم مىشود ، روح قوّت كه به واسطهء آن پا بر جا است و تلاش مىكند ، روح شهوت كه به واسطهء آن مى خورد و مىآشامد و با زنان آميزش مىكند ، روح ايمان كه به واسطهء آن ايمان مىآورد و به عدالت رفتار مىكند و روحالقدس كه به واسطهء آن نبّوت را دريافت و تحمّل مىكند . بعد از آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله قبض روح شد ، روحالقدس به امام منتقل شد و روحالقدس نمىخوابد و غافل نمىشود و به لهو و فراموشى دچار نمىگردد ، امّا چهار روح ديگر
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 273 - 274 .