محصولات خيبر داشتند قطعه زمينهايى مشخّص كرده بود كه آنان مىرفتند و سهم خود را از آن زمين برمى داشتند ، عمر پس از اعلام اخراج يهوديان از آن منطقه با قرار دادن مالكيّت اين زمينها در اختيار صاحبان سهام گفت : « پس هر كس ثروتى در خيبر دارد به سراغ آن برود كه من يهوديان را از آنجا بيرون مىرانم » . بدين ترتيب سهم هر يك از مسلمانان از اين اراضى در ملك او قرار گرفت و خود هر گونه مىخواست به ادارهء آن مىپرداخت .
در مورد سهميّهء زنان پيامبر ( ص ) نيز عمر آنان را در انتخاب راه آزاد گذاشت و گفت : « هر يك از شما كه مشاركت را مىپسندد مىتوانم با او قرارداد مشاركت ببندم بر اين مبنا كه در هر صد وسق « 13 » بيست وسق جو از آن او و اصل زمين و آب و بذر آن نيز از او باشد و هر كس نيز دوست دارد از همان سهمى كه قبلا از خمس برخوردار بود استفاده كند براى او همين كار را خواهم كرد » .
از اين جريان چنين استفاده مىشود كه عمر چيزى به عنوان ارث از سهم نزديكان رسول خدا ( ص ) در اختيار زنان قرار نداد ، بلكه آنچه را در اختيار آنها قرار داد حقّى بود كه آنها در خمس داشتند ، چرا كه خمس از آن خدا و رسول او و بستگان و نزديكان وى ، يتيمان ، بينوايان و در راه ماندگان است و پيش از آن نيز رسول خدا ( ص ) در هر يكصد وسق يا دويست وسق - بنا بر اختلاف در روايت - بيست وسق جو - بدون اختلاف روايت در تعيين اين مقدار - براى آنان قرار داده بود .
بنابراين روشن مىشود كه سهميّهء اين زنان ناشى از ارث نبود ، بلكه استحقاق خود آنها بود و به همين دليل نيز عمر آنان را براى انتخاب يكى از اين دو راه آزاد گذاشت : يا آن كه همان مقدار مشخّص [ بيست وسق جو در هر يكصد وسق ] را كه در زمان رسول اكرم ( ص ) معمول بود به آنان بدهد و يا آن كه همچون ديگر صاحبان
هامش
( 13 ) وسق برابر است با شصت صاع و يا يك بار شتر . ر . ك . دهخدا ، لغت نامه . - م .